تبليغاتX
گاهنامۀ هنر و مبارزه

گاهنامۀ هنر و مبارزه

گاهنامۀ هنر و مبارزه

گاهنامۀ هنر و مبارزه

7 می 2012

ترجمه توسط حمید محوی


رمان بحران – میشل کولن شبکۀ فرانس 2 را تحلیل می کند

http://www.youtube.com/watch?v=AQWqrf3t59g

http://www.youtube.com/watch?v=6zUAbphYUWI&feature=relmfu


«رمان بحران» مستندی است که پی یر آردی تی  هنرپیشۀ فرانسوی برای بررسی بحران معاصر برای شبکۀ پر بیننده تلویزیون فرانس 2 تهیه کرده بود. میشل کولن این فیلم مستند را مورد بررسی قرارمی دهد.



 

پلان 1

Investigation’action

Michelcollon ;info

 

پلان 2

00.06

تحلیل «رمان بحران»

فرانس 2

توسط میشل کولن

 

پلان 3

00.13

11 ژانویه 2012

ساعت 20.30

شبکۀ تلویزیونی فرانس 2

می خواهد

«بحران را برای فرانسوی ها توضیح دهد»

 

پلان 4

00.19

پول، سقوط ارزش ها و بدمستی

با پی یر آردیتی

دانیل کوهن و اریک اورسنا

پلان 5

(توضیحات گویندۀ تلویزیون)

در این جا شب استثنائی را با همکاری «پاریزین» به شما پیشنهاد می کنیم. کلاس درس اقتصاد نیست، تاریخ کاملا تازۀ ما است که توسط پی یرآردیتی به شما نشان داده خواهد شد، کمی شبیه یک رمان با شخصیت ها و پیچ و خم های داستانی آن ، تنها با این تفاوت که تمام آن واقعیت دارد.

پلان 6

دقیقۀ 0.34

میشل کولن : تعداد زیادی از شما دیدگاه ها و نظریات و واکنش هایتان را دربارۀ این برنامۀ تلویزیونی پیرامون موضوع بحران برای ما فرستاده اید ، که تماشاچیان بسیار زیادی داشته است، که باید گفت خیلی خوب تهیه شده. اولین پرسشی که باید مطرح کنیم، این است که هاردی تی برای اینکه بحران را برای ما توضیح دهد به چه کسی مراجعه کرده است؟

 

پلان 7

دانیل ، دانیل کوهن، شما اقتصاددان خیلی شناخته شده ای هستید، به من توضیح دهید

 

پلان 8

دقیقۀ 0.55

میشل کولن : آقای آردیتی کمتر به اختصار موضوع اقتصاددان شناخته شده را مطرح می کند. او باید به ما معرفی می گفت که مشخصا دانیل کوهن  کیست؟

او مشاور امور بانک امور تجاری «لازار» فرانسه- آمریکائی است. این بانک به دارائی های ثروتمندان رسیدگی می کند، به ثروتمندان کمک می کند که ثروتمندتر شوند. این بانک متخصص خصوی سازی، ادغام شرکت ها، بازسازی ...که به شرکت های فرانسوی اجازه داد که در دهۀ گذشته تقویت شوند، و به همین ترتیب دانیل کوهن یکی از نزدیکان دومینیک تروستکان که مدیریت صندوق بین المللی پول را به عهده داشت، و مصیبتهای بسیاری را به کشورهای جهان سومی تحمیل کرد. پرسشی که در این جا مطرح می شود این است که چرا شما فردی را دعوت می کنید که به زندگی اش از طریق خدمت به ثروتمندان تأمین می کند که ثروتمند تر شوند، و نه اقتصاددانان منتقد دیگر مثل رائول جنار، هانری هوبن، میشل هوسون...

پلان 8

1.39

در نتیجه، همه چیز باب هشت آغاز می شود

 

پلان 9

 

فرانسه در سال های 50 با این اعتقاد عمومی زندگی می کند که آیندۀ درخشانی در پیش است.

کشور دوران فوق العاده ای را می گذراند

 

پلان 10

بگویید چرا گذاشتیم فرصتی که بهشت به نظر می رسید از چنگمان بگریزد؟

 

پلان 11

میشل کولن : بهشت. باید یادآوری کنیم که بستگی به دیدگاه ما دارد، در سال های 50 و 60

سال های جنگ کثیف علیه الجزایر، و جنگ ویتنام است. یعنی سال هایی که جهان سوم  تحت فشار نظام استعماری از گرسنگی می میرد و مجبور است برای آزادی اش اسلحه به دست گیرد. چرا جهان سوم را باید به مستعمره تبدیل کردند؟ چون که استیلای قهرآمیز بر آنها منافع زیادی در بر داشت، مواد اولیه را نمی پرداختند، نیروی کار رایگان بود، رهبران را خریداری می کردند، در نتیجه ثروت در یک طرف انباشت می شد. ثروت به این طرف می آمد و فقر در جهان سوم باقی می ماند.

نکته ای که در این فیلم آزارم می دهد این است که خیلی روی فرانسه و یک می روی ایالات متحده تمرکز پیدا کرده. یک نفر از سه نفر در حال مردن است، کاملا از توضیحات برنامه تلویزیونی حذف شده.

 

پلان 12

(آردیتی و دانیا کوهن)

2.24

یک عامل دیگر وجود دارد، در آن دوران، در سال های 50 و 60  انرژی ارزان است . در سال های 70 در سال 73 برای اولین بار قیمت بشکۀ نفت چهار برابر می شود،  در سال 78 قیمت نفت برای بار دوم، دو برابر شود. تمام این موارد قیمت ها را بالا می رود.

 

پلان 13

3.5

سال های 70 نخستین شوک نفتی را به خوبی به یاد می آورم. اوضاع زندگی ناگهان سخت تر شد.

 

پلان 14

3.9

میشل کولن : هاردیتی، کوهن از مدافعان سر سخت اسرائیل هستند. از این فرصت استفاده کردند تا تقصیر را به گردن اعراب بیاندازند، که نفت را گرانتر فروخته اند .در واقع باید گفت که پیش از این نفت را نمی پرداختند. و بی گمان عامل موفقیت و به طوری که آر دی تی می گوید، عامل بهشت فرانسوی بود.

3.32

البته کاملا صحیح است، برای توضیح بحران باید به دورتر از 2008 بازگشت، ولی بحران از سال 73 شروع نشده، بلکه  پیش از این تاریخ شروع شد.

3.38

ولی باید پرسید که چگونه بحران را توضیح دهیم؟

3.41

در تمام این برنامه، یکسو بدطینت ها هستند، ریگان که حقوق ها را کاهش می دهد و مخالف سندیکا است، «گلدن بوی» ها که دلشان می خواهد در بورس خیلی پول دربیاورند.

3.51

خوب ها هم هستند که گاهی مرتکب اشتباهاتی می شوند

3.56

ولی توضیح بحران، به موضوع بسیار بنیادی تری باز می گردد، و نه به صرف چند شخصیت، بر خلاف آن چه هاردی تی تصور می کند و در آغاز برنامه مدعی می شود.

 

4.07

از خودم می پرسم چگونه شد که من دنیای خوب کودکی ام را با این دنیائی که در آن زندگی می کنیم مبادله کردم. و سرانجام به چیزی پی بردم.

4.16

می بایستی طمع کاری و ساده دلی خیلی زیادی در کار بوده باشد که به این جا انجامیده است.

4.20

افراد حریص و ساده دل، و یا بی صبر که ما را وارد بحرانی ساخته اند که از پایان جنگ دوم جهانی نیز وخیم تر است.

 

4.30

میشل کولن : این حرص و طمع چند شخصیت نیست که به بحران دامن زده است

4.39

در واقع حرص و طمع موتور سیستم است. این موضوعی است که به هیچ عنوان در برنامۀ تلویزیونی روشن نیست

4.43

در واقع تمام این برنامۀ تلویزیونی، شبیه این است که به شیر بگویند، شما می توانید گوشت بخورید ولی یک بار در هفته.

4.53

می توانیم در نظام سرمایه داری طمع داشته باشیم ولی نه زیاد.

4.56

نه، طمع موتور این نظام است

 

5.02

با خواست قوی برای به دست آوردن پول خیلی خیلی زیاد

 

 

5.06

چیزی که من می خواهم، آنها را بگیرم، وقلبشان را بیرون بکشم و بخورم، پیش از آن که بمیرند

 

5.12

اصول کارکرد سرمایه داری کدام است؟

5.17

سرمایه داری ازد یدگاه اقتصادی دارای سه اصل اساسی است.

5.20

اولا، مالکیت خصوصی دارائی های اقتصادی، یعنی یک قشر کوچک از جامعه تصمیم می گیرد چه چیزی راباید تولید کرد، کجا، به چه قیمتی، چه کسی چقدر باید پول ببرد و غیره

5.33

ثانیا، سرمایه دارها بین خودشان در مبارزۀ بسیار وحشیانه ای هستند، نه تنها برای این که چه کسی برنده خواهد شد، بلکه چه کسی به زندگی ادامه خواهد داد

5.42

چون که آنهایی که می بازند، به سادگی حذف می شوند

5.46

در نتیجه، دومین اصل، یعنی رقابت حداکثر

5.50

و سومین اصل، سود حداکثر. یعنی برای حذف رقبا، شما باید

5.55

نباید به سود متوسط  یا عادی بسنده کنید. شما مجبور هستید خیلی بیشتر از آنها درآمد داشته باشید

6.02

پرسش این است که سود حداکثر چگونه ممکن می گردد؟

 

 

6.6

از آن جایی ثروت را کارگران به وجود می آورند،

6.8

ولی در واقع با پرداخت حداقل ممکن به کارگران می توان ثروتمند شد

6.10

تمام این موارد

6.15

اخراج حداکثر کارگران، و به کار گرفتن کمترین تعداد و پراخت حقوق در حد حداقل ممکن

6.20

به عنوان مثال، در فرانسه، طی بیست سال گذشته حقوق کارگران و کار مندان در آن چه که مجموعا در کشور تولید می شود 9 درصد کاهش داشته است.

6.30

9درصد از درآمد کارگران به درآمد سرمایه دارها تعلق گرفته است. یعنی با کاهش حقوق مردم

6.35

فرانسه کشوری است که به طور متوسط 1800 میلیارد یورو در سال تولید می کند

6.41

یعنی تقریبا 100 میلیارد یورو از جیب کارگران به جیب سرمایه داران سرازیر شده است

6.47

بعد می ایند و می گویند در بیمه های اجتماعی یا بازنشستگی 12 میلیارد کم آمده

6.54

روشن است که وقتی 100 میلیارد یورو به ثروتمندان هدیه می کنند روشن است که کم می آورند

6.56

حالا از چه کسی انتظار دارند این کم بود را جبران کند

 

 

6.59

از آنهایی که به آنها کادو داده اند؟نه از آنهایی که کادو را پرداخته بودند، و حالا برای دومین بار دوم باید کمبود را بپردازند

7.04

همان سیاستی که در آمریکا پیاده کردند، در اروپا هم به اجرا گذاشتد

7.10

حقوق ها را کاهش دادند، بازنشستگی را کاهش دادند، قابل انعطاف ساختن کار

7.15

بازی کردن روی بی کاری، کاهش دادن درآمد بی کاران

7.18

سرمایه دار بودن یعنی کاهش دادن سهم حقوقی که به کار تعلق می گیرد

7.23

ولی بعد شما با مشکل بزرگی مواجه می شوید

7.25

به چه کسی می خواهند بفروشید؟

7.28

اگر فرجام سرمایه داری دامن زدن به فقر کارگران است

7.31

به چه کسی می خواهند کالاهائی را بفروشند که بیش از پیش قادر به تولید آن هستند؟

7.34

در نتیجه، تضاد بنیادی که بحران را توضیح می دهد از سال 65 همین بوده است

7.37

که خیلی خزنده بود، سعی کردن با دوام آن را پنهان سازند،

ولی این بحران همان بحرانی است که از سال 65 شروع شده

7.45

ثروتمندان ثروتمند تر شده اند و بیش از پیش قادر به تولید می باشند

و دیگران فقیر تر شده اند و نمی توانند بخرند

چون که آنها را به فقر کشانده اند

7.55

اگر بخواهیم طنز تلخی دراین جا به کار ببریم

مشکل این جا است که ثروتمندان خیلی ثروتمند هستند

 

7.59

هاردیتی : نتیجۀ اخلاقی این داستان این است  که بازار قادر به هر کاری نیست

8.02

که بازار بتواند به تنهایی اداره شود، یک جادو خواهد بود

8.08

می بینیم که به نیازمند دولت است که قانون را مشخص کند

 

8.11

میشل کولن :

در واقع دولت ها قدرتشان را از دست ندادند، از دولت برای خدمت به سرمایه های بزرگ استفاده کردند

8.18

بهترین گواه، در سال 2000  دولت های اروپائی ، با اکثریت سوسیالیست در لیسبون جلسه تشکیل دادند

8.25

تصمیم گرفتند از الگوی ایالات متحد ه تقلید کنند

8.29

کاهش حقوق ، افزایش طول کار، فشار روی بازنشسته ها، فشار روی بی کاران

8.38

سری خصوصی سازی های مهم

8.41

وقتی شما خصوصی سازی می کنید، تلفن، الکتریسیته، پست، قطار، چه اتفاقی می افتد؟

8.47

یک : دولت درآمد کمتری خواهد داشت.

8.50

دو : مردم خیلی گرانتر می پردازند، در واقع هرگز به این اندازه گران نبوده است

8.54

یعنی این که باز هم در این جا  دولت یک بار دیگر از جیب مردم به حساب ثروتمندان ریخته است

9

بر این اساس شرکت های فرانسوی و چند ملیتی و اروپائی سود های کلانی نسیبشان شده

9.05

در نتیجه جایگزین کردن سرکوزی توسط تروتسکان چیزی را تغییر نمی دهد

9.15

می خواهند به ما بقبولاند که با تعویض اسب مشکل حل می شود

9.18

مشکل اسب نیست

9.21

مشکل به اصول اسب دوانی باز می گردد

9.33

در پایان این برنامۀ تلویزیونی، که در هر صورت شایستۀ آن است که دربارۀ آن فکر کنیم

9.36

همه می خواهند بدانند چه راه حلی به ما پیشنهاد می کنند؟

9.46

در این ازدحام، آیا جائی برای فرانسه وجود دارد؟

9.48

البته، باید تهدیدات را به فرصت تبدیل کرد

9.52

من خیلی مسافرت می کنم. فکر می کنم که مسئلۀ آب یکی از مسائلی بسیار مهمی است که کرۀ زمین با آن مواجه خواهد بود

 

10.01

دو شرکت بزرگ آب، و تصفیه آب، دو شرکت فرانسوی هستند

10.09

میشل کولن : در این مورد البته، موضوعی است که من مورد بررسی قرار داده ام

10.17

که چگونه در آمریکای لاتین ولی به طور کلی در جهان

10.21

در واقع موضوع خصوصی سازی آب است که خیلی تازگی نیز دارد

10.26

در واقع شرکت چند ملیتی فرانسوی سوئز و وی وندی،که بعد به و اولیا تبدیل شد

10.32

که بازار آب را به خودشان اختصاص داده اند

10.35

با پشتیبانی صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و دوستان کوهن و  اورسنا

10.42

 به نقل می گویم :

10.46

تنها طی سال 2000 بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، خصوصی سازی آب را به 12 کشور فقیر و مقروض تحمیل کردند : آنگولا ، گینه بی سائو، هندوراس و غیره...

 

10.55

ولی این برنامه  چگونه در محل اجرا می شود؟

10.57

در پورتوریکو، به عنوان مثال، قاضی کارلوس لوپس   سوئز را مورد انتقاد قرار داده

11.07

به این علت که انرژی زیادی برای تکمیل و تجهیز روش صدور قبض و صندوق داری صرف کرده است

11.08

ولی در وضعیت آب آشامیدنی و قابل دسترسی ساختن آن برای مصرف کنندگان هیچ تحولی ایجاد نکرده است

11.16

در مکزیک واولیا بهای آب را 60 درصد افزایش داده است

11.18

با اشتباهات متعدد در صورت حساب، چندین قطع آب، و کانالیزاسیون که به خوبی نگهداری نشده و در نتیجه هرز رفتن آب و ایجاد سیل آب از موارد دائمی بوده است

11.23

همه شاکی هستند. در بولیوی مبارزۀ قابل توجهی علیه خصوصی سازی آب صورت گرفت

11.28

موفق شدند از این واقعه جلوگیری کنند

11.30

در این جا آقای اورسنا، نمی دانم به چه دلیلی ادعا می کند که باید بخاطر فرانسوی هایی که آب را به خودشان اختصاص داده اند

10.39

و مثل دزدان آب در جهان عمل می کنند، افتخار کنیم

10.43

آردیتی : یک نفر هست که هنوز اصول اخلاقی را به خاطر داشته است

نام او محمد یونوس است

10.48

محمد یونوس : من فکر می کنم مبلغ مختصری می تواند زندگی افراد را کاملا متحول سازد

10.53

من برای حق وام مبارزه می کنم، و آن را یک حق بنیادی می دانم که افراد بتوانند به حساب خودشان کار کنند

12.02

میکرو وام، یک نظام وام بانکی است که به نیازمندان اجازه می دهد که برا ی راه اندازی

یک کارگاه و راه اندازی یک کار تجاری وام بگیرند و از فقر نجات پیدا کنند.

 

12.10

میکرو وام، ظاهرا ایده آل، بشر دوستانه به نظر می رسد و گویی سرانجام نظام سرمایه داری سخاوتمند شده

 

12.18

ولی درواقع باید بگوییم که راه حل بیهوده ای است

 12.21

در سایت ما «انوستی آکسیوم» ما ترازنامۀ میکرو وام را منتشر کرده ایم

که توسط سنات  اقتصاددان هندی تهیه شده و نشان می دهد که در محل عملا به چه شکلی است

12.32

اولین موضوعی را که مطرح می کند این است که

در واقع تهی دستان نیستند که از این وام ها استفاده می کنند

بلکه فقرای متوسط الحال هستند،

12.40

و البته مشکلی را حل نمی کند

 

12.41

تعدادی از زنان توانسته اند به شکل موقتی برخی مشکلاتشان را حل کنند

12.45

ولی مشکل اساسی را حل نمی کند

12.47

بررسی های انجام شده دراین زمینه نشان می دهد که

12.49

8 سال پس از استفاده از وام های آقای یونوس

12.53

اکثر خانواده ها در وضعیتی نیستند که بتوانند به نیازهای اساسی زندگی شان پاسخ بگویند

12.59

با پولی که به عنوان وام می گیرند برای خوردن غذا استفاده می کنند و نه برای ایجاد کارگاه تولیدی

13.04

این موضوع را می توانیم درک کنیم

13.07

وام، به طور متوسط در این بانک، 130 دلار است

13.12

کمی بیشتر در بنگالادش و کمی کمتردر هند

13.15

ولی با این پول شما چه کار می توانید بکنید

13.16

با 130 دلار شما نمی توانید حتی یک گاو خریداری کنید

 

13.18

در نتیجه نگوییم که مشکل زمین، مکشل این دهقانان هندی را حل کرده ایم

13.23

زمین ندارند، برای زمین، دست کم باید 2000 دلار داشته باشند

13.28

مشکل بزرگ این است که

13.30

چرا چنین پولی در اختیار ندارند، چرا در این سال های گذشته 150000 هندی خودکشی کرده اند

چون که نمی توانستند وامشان را پس بدهند

13.38

در بست قرار گرفته بودند

13.40

نکته ای را که باید گفت و دراین برنامۀ تلویزیونی گفته نشده

13.43

برای درک درام زندگی این دهقانان و دهقانان کشورهای جنولی

13.47

شرکت های چند ملیتی ما مسول چنین وضعیتی هستند

13.49

شرکت های چند ملیتی ما وارد این مناطق می شوند

13.52

موارد اولیه را می برند بی آن که بپردازند

13.54

نیروی کار محلی را تا جائی که می توانند ارزان می پردازند

13.58

در نتیجه به فقر گسترش می دهند

 

14.01

با سرازیر کردن محصولاتشان، کشاورزی محلی را از بین می برند

14.04

از منابع محلی استفاده می کنند، برای کشاورزی صادراتی، ولی نه برای ایجاد گسترش بازار محلی

14.14

علاوه بر این، قروض،  باید اضافه کنیم، که بانک ها روی دوش کشورهای جنوبی ثروت اندوزی می کنند

خصوصی ساز، بزهکاری

14.16

در نتیجه می بینیم که شرکت های چند ملیتی ما راه حل نیستند، بلکه خود مشکل هستند

14.24

بودجه برای میکرو وام، 12 میلیارد در سال است

14.28

چه مبلغی شرکت های چند ملیتی شمالی از کشورهای جنوبی سود می برند ؟

300 میلیارد دلار سود

 

14.35

فقط توتال فرانسوی 14 میلیارد دلار

14.39

در نتیجه در این گونه موارد هست که می بایستی در این برنامۀ تلویزیونی مطرح می کردند

14.40

چه کسی به فقر دامن می زند؟ شرکت های چند ملیتی

14.42

بانک لازار و آقای کوهن ، طبیعی است که دربارۀ این موضوعات حرفی نمی زنند چون که بانک ثروتمندان است

14.48

نتیجه گیری

14.51

تمام این برنامۀ تلویزیونی بر اساس این نظریه تهیه شده که بحران به دلیل حرص و طمع چند نفر به وجود آمده

14.58

و اگر این موضوع را رعایت کنیم، و جلوی این طمع کاری را بگیریم می توانی ماز بحران بیرون بیاییم

 

15.05

در واقع، طمع تمام موتور نظام را تشکیل می دهد

15.12

در نتیجه ضروری است که ما هر چه زودتر از این تفکر، این توضیحات رسمی خارج شویم

15.19

بازهم ضروری است، شاید که هنوز از سوداگری ها در این فیلم چیزی ندیده باشیم

15.23

حباب های اقتصادی دیگری وجود دارد، در ایالات متحده، و به همین گونه در اروپا که با وام زندگی می کنند و قروض رو به وخامت می رود

15.29

وقتی حباب ها منفجر شوند، وضعیت بازهم وخیم تر خواهد شد

15.31

و هر راه حلی به وخامت مسائل درازمدت می انجامد

15.36

باید این موضوع را درک کرد، این یک بحران استثنائی نیست

15.42

نظام سرمایه داری سه بحران عظیم به خود دیده است

15.46

از بحران هائی که هر چهار یا پنج سال به وقوع می پیوندد حرف نمی زنم

15.48

ولی سه بحران که خیلی پیش از این ها به وقوع پیوست

15.51

بحران 1873، چگونه از این بحران بیرون آمدند

15.54

اروپائی ها نظام استعماری را به راه انداختند، و با تصاحب و چپاول ثروت ها

 

16.00

و تمام این رویدادها به جنگ جهانی اوّل انجامید

16.03

دومین بحران عظیم در سال 1929 بود که طی تمام سال های 1930 ادامه پیدا کرد

و به جنگ جهانی دوّم انجامید و به ویرانی های بسیاری دامن زد

16.12

سومین بحران، همین بحرانی است که در آن هستیم

در نتیجه آیندۀ خطرناکی در پیشد ریم

16.16

پرسشی که مطرح می شود، این است که ایالات متحده که روی دوش تمام جهان سوار شد

16.20

و حالا مقروض است و اقتصادش ورشکسته شده

16.23

که به ماجراجوئی های نظامی شان برای خروج از بحران ادامه می دهند

ماجراجوئی هاوی که بیش از پیش خطرناک به نظر می رسد ، آیا ما اجازه خواهیم داد کهه این کار ادامه دهند

16.32

در این مورد فکر می کنم که

16.34

ما واقعا یک مسئولیت تاریخی به عهده داریم

16.38

اگر بخواهیم برای آیندۀ زندگی فرزندانمام تصمیم بگیریم که در چه دنیائی باید زندگی کنند

16.40

باید نظام دیگری را به وجود بیاوریم، بی آن که تابو و یا سانسوری وجود داشته باشد، در فراسوی تفکر یگانه

16.46

نظام اقتصادی که تنها در خدمت یک عدۀ قلیل نباشد ولی در خدمت همۀ مردم باشد


+ نوشته شده در  7 May 2012ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط گاهنامۀ هنر و مبارزه  | 

 

گاهنامۀ هنر و مبارزه

یکشنبه 6 می 2012



افغانستان :

کشتار دهشتناک و خونبار و آتش زدن 17 افغان

که 9 تن از آنها کودک بوده اند

به دست سربازان ایالات متحدۀ آمریکا

و  بیراهه رفتن های اوباما

(مرکز مطالعات جهانی سازی. 4 می 2012)

نوشتۀ جیمز پتراس

ترجمه : حمید محوی

 

کشتار 17 شهروند افغان در 11 مارس گذشته، که بین آنها 9 کودک و 4 زن دیده می شود، مسائل بنیادی متعددی را در مورد سرشت جنگ استعماری، و کارکرد ارتش استعماری در مأموریت اشغالگرانه اش در دراز مدت (11 سال) و خصوصیت امپراتوری را مطرح می سازد، که در عین حال اقدامات اختیاری و دیکتاتوری قابل توجهی را برای کسب توافق اذهان عمومی و حذف هر گونه مخالفت به کار می بندد..

پس از کشتار خونسردانه و خونبار 17 روستا نشین افغان در استان قندهار، ارتش ایالات متحده، با تبانی رژیم اوباما عملیات تحریف خبری را فراهم دیدند، و دولت مأموریت توطئه آمیزی را برای پنهان ساختن واقعیات اصلی، تحریف اطلاعات، با نقض عدالت را آغاز کرد. تمام افرادی که در این توطئۀ شرکت کرده اند به جنایت متهم هستند و پیگرد قانونی بر اساس آئین دادرسی ویژۀ کارمندان عالی رتبه در ایالات متحده شامل حالشان می باشد.

به گفتۀ رئیس جمهور افغانستان حمید کرزای این کشتار تنها یکی از صدها مورد مشابهی است که توسط نیروهای مسلح ایالات متحد ه در افغانستان به وقوع پیوسته است. چنین وقایعی می تواند ریاست جمهوری اوباما را دچار فروپاشی کند، زیرا اقامۀ دعوا علیه او برای نقض و جلوگیری از عدالت حتی می تواند به جرم جنایت جنگی به زندانی شدن او بیانجامد.

پیغام های مصممانۀ اوباما دربارۀ «حوادث» مرتبط به کشتار و مسئولیت بنیادی مرکز فرماندهی در جنایاتی که یگان های آن مرتکب شده اند، شکست اشغال افغانستان، یعنی مهرۀ اصلی سیاست جنگی اوباما را به روشنی نشان می دهد. رئیس جمهوری ایالات متحده شخصا نقش غیرقابل انکاری در پنهان سازی واقعیات مرتبط به کشتار مردم افغانستان به عهده داشته است.  

ازد یدگاه سیاسی، مسئولیت توطئه علیه قوۀ مجریه پیامد های بسیار عمیق و خیلی وحشیانه تر از خود کشتار خواهد داشت، هر چند که کشتارها  دهشتناک بوده باشد.

کشتار، به تعبیر رسمی و پنهانکاری

بر اساس اظهارات فرماندۀ نظامی ایالات متحده در افغانستان و رژیم اوباما، 11 مارس 2012 در ساعت 3 بامداد، یک «سرباز که از نظر روانی در حالت غیر عادی بوده) از پایگاه نیروهای ویژه در منطقۀ روستائی استان قندهار، بی آن که مأموریتی داشته باشد، خارج می شود، در دو روستائی که 3 کیلومتر و 200 متر از یکدیگر فاصله دارند، 17 غیر نظامی بی سلاح را که غالبا کودک و زن بوده اند به قتل می رساند و تعداد نامعلومی را نیز در همین دو روستا زخمی می کند (شمار زخمی ها در هیچ کجا گزارش نشده است)، سپس روی اجساد بنزین یا نفت می ریزد و به آتش می کشد. سپس به پایگاه نظامی اش باز می گردد، و خود را به مقامات ارشد تسلیم می کند. تسلیم شدن او پنتاگون را تسکین می بخشد، که به شکل ویدئو ضبط شده و رئیس جمهور اوباما نیز اصلیت این داستان سرباز جنون زده و قاتل مردم را به عنوان مدرک قابل قبول تأیید کرده است.

فرماندهی نظامی ضرب العجل قاتل را بی آن که نام او را منتشر کند از افغانستان خارج می کند، و او را در زندان حفاظت حداکثر «فورت لیونوورث» در کانزاس حبس می کند، و تنها بعدا او را به عنوان مردی سی و هشت ساله که چندین مدال افتخار طی 11 سال گذشته که در خدمت به سر می برده معرفی می کند : سر گروهبان رابرت بلز(1).

ایالات متحده تمام تلاش های رئیس جمهور افغانستان، فرماندۀ ارتش افغانستان و اعضای پارلمان که خواهان بازجوئی سرگروهبان روبرت بلز و محاکمۀ او در دادگاه افغان بودند را رد کرد.

بر اساس تحقیقات پارلمان افغان مستقل به مدیریت سید اسحاق گیلامی، و تحقیقات اولیۀ ژنرال محمد کریمی از ارتش افغانستان در دو روستای استان قندهار، تناقض چشم گیری با تعبیر رسمی که ارتش ایالات متحده و رئیس جمهور اوباما مطرح کرده و از آن دفاع می کنند دیده می شود.

شاهدان عینی اعلام کرده اند که بیش از 20 سرباز در این کشتار شرکت داشته اند و توسط یک هلیکوپتر نیز پشتیبانی می شده اند. توضیحات مردم این دو روستا بیشتر شبیه حملۀ شبانۀ کلاسیک نیروهای نظامی ایالات متحده است که منجر به شکستن در خانه ها، بیدار کردن نابهنگام خانواده هائی که در خواب هستند و قتل قربانیانشان است.

گوردون داف (2) ناشر مشهور «وتران تو دی» (سربازهای قدیمی امروز) معتقد است که توضیحات اهالی روستاها به دلایل روشنی خیلی مقرون به حقیقت است : روستاهایی که محل کشتار بوده، 3،2 کیلومتر با یکدیگر فاصله دارد، و یک سربازی که تا به دندان مسلح است، نمی تواند باک بنزین را از پایگاه تا نخستین روستا حمل کند، در خانه ها بشکند و 17 نفر را بکشد، اجساد را بسوزاند و سه کیلومتر دورتر، وارد دومین روستا شود، تیراندازی کند و روستائیا بی سلاح را بکشد و بسوزاند و سرانجام به پایگاه بازگردد و خودش را تسلیم کند.

خیلی باورکردنی تر به نظر می رسد که یک گروه از نیروهای ویژه را تصور کنیم که تا به دندان مسلح هستند به عملیات پاک سازی دهکده دست زده اند، با وسائل نقلیۀ نظامی پایگاهشان را ترک کرده، و در نخستین روشنائی بامداد، به همان شکلی که معمولا مأموریت های مشابهی را دریافت کرده و به اجرا می گذارند، با این تفاوت که این بار اوضاع به نحو دیگری پیش رفته است. موردی که می بایستی فرضا به شکل یک حملۀ عادی شبانه در روستائی صلح آمیز برای جستجوی احتمالی هواداران طالبان انجام گیرد، به کشتار کودکان و مادرانشان در تخت خوابشان انجامیده، بی آن که مردی (شوهر، پدر، عمو و دائی یا برادر) برای حفاظت آنها حضور داشته باشد. موضوع نادری نیست که دهقانان افغان در خانه هایشان اسلجه پنهان کرده باشند. ولی این روستاها توسط نیروهای ویژه خلع سلاح شده بوده است و مردان نیز غایب بوده اند : یا در حملات پیشین دستگیر شده و به زندان افتاده باشند و یا پنهان شده بوده اند که زنان و فرزندانشان دچار چنین عملیاتی نشوند.

به هر دلیلی برای این کشتار دهشتناک کودکان و زنان در لباس خواب، در این دو دهکده در استان قندهار، یک موضوع کاملا روشن است : رئیس جمهور ایالات متحده در تبانی با مرکز فرماندهی قانون و عدالت را نقض کرده اند، و با کتمان این جنایت بی رحمانۀ که جنایت جنگی نام دارد، بر اساس قوانین ویژه برای مقامات عالی رتبه، محکومیت جزائی درپی دارد.

وقتی بی اعتباری تعبیر رسمی حتی برای سطحی ترین شاهدان به شکل خطرناکی افشا شده بود، گروه پیشتیبانی اوباما روز 26 مارس تعبیر تازه ای را مطرح کردند : بر اساس تعبیر جدید، سرباز جنون زده رابرت بلز در بامداد 11 مارس پس از نخستین حمله به نخستین روستا، به پایگاه برکشته و پس از صرف صبحانه، دومین حمله اش را به اجرا گذاشته  و بعد خود را به مقامات ارشد در پایگاه تسلیم کرده است، و در مقابل دوربین اعتراف کرده است.
 

 

چرا اوباما این ماجرای دهشتناک را پوشش داده است :

روحیۀ یگان ها و جنگ علیه ایران

چرا رئیس جمهور اوباما خود را به این شکل ناشیانه با جریانی تبانی می کند که مناسبات او را با رئیس جمهور حمید کرزای، مرکز فرماندهی افغان و به ویژه مردم افغانستان مخدوش می سازد؟ چرا مسئولیت تبانی برای توطئه و پشتیبانی از جنایتکاران جنگی را به عهده می گیرد و روی دروغ هایی پافشاری می کند که تشخیص بی اعتباری آن برای هر فردی به سادگی امکان پذیر است؟

داستان متهم به قتل، سرگروهبان بلز، فرضیه ای است که بحران ارتش امپراتوری را به شکل گسترده مطرح می سازد. بلز سربازی است که به دلیل شرکت در عملیات نظامی در عراق، سه عمل قهرمانی انجا مداده و به خاطر آن مدال دریافت کرده است، این سرباز اخیرا به افغانستان اعزام شده و خدمات مشابهی را در عملیات «حفظ صلح» بین شهروندان در روستاهای افغانستان انجام داده است.

در روزهائی که واقعۀ کشتار غیر نظامیان افغان در روستاهای قندهار گزارش شده بود، رئیس جمهور حمید کرزای علیه این واقعه اقدام کرد و اظهار داشت که از این نوع وقایع، صدها نمونۀ دیگر وجود دارد که توسط سربازان ناتو انجام گرفته و هیچ گاه در رسانه ها منعکس نشده و جنایتکاران محاکمه و مجازات نشده اند.

پس از حملۀ نیروهای ویژه به روستاهای افغان، کرزای چندین بار اعتراض کرد، ولی تا کنون رئیس جمهور ایالات متحده نیازی به پاسخ گویی ندانسته و تنها به کتمان واقعیت ادامه داده است. با خروج آیندۀ ایالات متحده از افغانستان و تحریک فزایندۀ احساسات ملّی، رژیم اوباما ناچار است که طبیعت واقعی اشغال افغانستان را پنهان نگهدارد.

افغان هائی که مشتری واشینگتن هستند نمی توانند تا مدت زیادی جنایات جنگی ایالات متحده را که قربانیانش کودکانه و زنان و افراد غیر نظامی بوده اند را ندیده بگیرند.

تعبیر رسمی این واقعه را در نظر بگیریم : چرا فرماندهان نیروهای ویژه صدای تیراندازی و صدای شیون قربانیان را از فاصلۀ صد متری در 3 بامداد نشنیده اند؟ باز هم بر اساس همین تعبیر رسمی، فرماندهی از وقوع کشتار تنها وقتی آگاه می شود که سرگروهبان رابرت بلز به پایگاه بازمی گردد، و با دستهایی که به علامت تسلیم بالای سرش گرفته در برابر دستگاه فیلم برداری به قتل 17 زن و کودک و غیر نظامی اعتراف می کند. اوباما سعی کرد این ویدئو را به عنوان مدرک موثق در تأیید تعبیر رسمی واقعه به کرزای ناباور بقبولاند که فورا از او خواسته بود ویدئو را برای بررسی دقیقتر در اختیار او بگذارد. ولی اوباما این درخواست را نپذیرفت و همین امر به تنهائی نقش توطئه گر اوباما را تأیید می کند.

وقتی اوباما چنین تعبیری را دست آویز قرار می دهد، که سربازی دچار جنون آنی شده و دست به قتل عام زده است، چنین امری حاکی از مشکلات جدی ساختاری در جنگ افغانستان است.

در آن جا، یگان های ایالات متحده روحیۀ خود را از دست داده اند و خشمگین هستند که فرماندهانشان آنها را به بن بستی کشانیده اند که به مرگ حتمی می انجامد. آنها در شکست دراز مدتی به خدمت گرفته شده اند و هر مرگی در جبهۀ آمریکا روی شماری از علیل ها، کور و مجروح منعکس می شود. در جنگ بارک اوباما، زخمی ها پانسمان می شوند و دوباره به همان قصاب خانه، و به فضائی بیش از پیش خصمانه فرستاده می شوند که تنها «زنگ تفریح» آن تجاوز، شکنجه و قتل است.

سرگروهبان بلز به اجبار در چندین عملیات در عراق شرکت داشت و بر خلاف تمام انتظاراتش برای پایان بخشیدن به خدمت در مناطق فرا اقیانوسی که به او قول داده بودند، به افغانستان اعزام می شود.

بین جهان اربابان جنگ در واشینگتن و همدستانشان «لابی های جنگ طلب» و از سوی دیگر سربازانی که زندگی شان را در جنگ اشغالگرانۀ امپریالیستی به خطر می اندازند فاصلۀ بسیار زیادی وجود دارد.

چنین سربازانی که بی وقفه برای اهداف خشونت آمیز جنگ استعماری به هزاران کیلومتر دور از خانه هایشان برای مقابله با دشمنی که بی گمان هرگز نمی توانند بفهمند، فرستاده می شود. سرانجام در شرایطی قرار می گیرند که علیه خانواده ها دست به عمل خشونت آمیز می زنند، علیه دوستان، همسایه ها و هواداران دست نیافتنی مبارزان ضد استعماری – که در همه جا هستند.

در دفاتر واشینگتن، هیچ یک از سیاستمداران جنگ طلب هرگز درد و رنج جنگ دراز مدت را مانند آن سربازانی که در جبهۀ جنگ واقعی به سر می برند تجربه نکرده اند و از آن بی اطلاع هستند.

سربازانی مانند سرگروهبان بلز، در محیطی بسیار خشونت آمیز خدمت می کنند، هر لحظه یک بمب کنار جاده می تواند منفجر شود، و یا موتور سواری که عبور می کند می تواند نارنجکی پرتاب کند و یا «متحد» آنها این و یا آن سرباز افغان می تواند سلاحش را به روی مربی خود برگرداند، چنین تهدیداتی دائما روی شانس بازگشت آنها به شکل صحیح و سالم سنگینی می کند.

اوباما می بایستی برای خفه کردن این قتل عام و پشتیبانی از فرماندهانی که مسئول «حفاظت صلح» در این روستاها هستند با پنتاگون تبانی می کرد، زیرا آلترناتیوی وجود ندارد، نقطۀ بی بازگشت، دیگر سرباز تازه نفسی باقی نمانده که برای دوازدهمین سال به جنگ در افغانستان اعزام کنند. تنها قاتل ها باقی مانده اند که می خواهند به حرفۀ خودشان در نیروهای ویژه ادامه دهند که از نو استخدام می شوند، تا در عملیات «بکش و تخریب کن» شرکت کنند.

علاوه بر این، اوباما نمی تواند نیروهای بین المللی را نگهدارد که همه سعی دارند با عجله نیروهایشان را از این منجلاب بیرون بکشند. اوباما در عین حال مشکل دیگری نیز دارد، و آن هم متحدان افغان او هستند، جنگ سالاران و دزد سالاران که می خواهند بی سر و صدا با 4 میلیارد و نیم که برای سال 2011 انباشت شده، صحنه را ترک کنند، یعنی نیمی از بودجۀ دولت (تایمز مالی 19.03.2012).

رئیس جمهور اوباما نمی تواند اجازه دهد که یک پادگان تمام عیار، به انضمام افسران ارشد به خاطر این کشتار غیر نظامیان به جرم جنایت جنگی محاکمه شوند. هیچ کس مسئول نیست، به جز، البته، سرگروهبان بلز بیچاره. در غیر این صورت می توانست به شورش عمومی در نیروهای نظامی، و یا دست کم به تخریب روحیۀ سربازان ماهر در نیروهای ویژه بیانجامد که طی خروج ایندۀ نیروها منتظر پایان خدمتشان در افغانستان هستند، اشغال افغانستان می تواند تا 2024 ادامه پیدا کند.

مسئله پیامدهایی را در بر می گیرد که فراتر از افغانستان هدف می گیرد : در واقعف اوباما استراتژی جدید ضد شورش را گسترش داده است که بر اساس «ورود آسان و خروج خونبار» در نیروهای ویژۀ آمریکا نامیده شده است. این نیروهای ویژه نوک حملۀ تدارکات نظامی بارک اوباما به سوریه و ایران را تشکیل می دهند، آماده سازی زیر نظر فرماندهان صهیونیست انجام گرفته است.

سرانجام، دستگاه نظامی رژیم اوباما، که روی کاغذ بسیار شکوهمند به نظر می رسد، در واقع به یگان های عملیات ویژه بستگی دارد. این نیروهای ویژه اجزاء اصلی جنگ نوین امپریالیستی را تشکیل می دهد، و پاسخی است به کاهش نیروی زمینی که بودجۀ آن بیش از پیش کاهش یافته و موجب و نارضایتی هایی را در بطن سازمان شده است. عملیات  نیروهای ویژه به شکلی تدارک دیده می شود که هیچ نشانه و یا شاهدی که بتواند برایشان دست و پا گیر باشد باقی نمی گذارند. آنها می توانند جلادان زنان و کودکان باشند ولی باید دانست که این جلادان  در خدمت کاخ سفید هستند.

با وجود جنایات جنگی و پنهان کاری های دولتی، اولویت رژیم اوباما در دفاع از آنها با استفاده از تمام امکانات موجود و حتی شخصی می باشد که در اختیار دارد.

در نتیجه، طی مدتی که رابرت بلز در زندان لیونوورث، برگزیدگان افغان بی عدالتی را فریاد می کنند، خانواده های بر مزار قربانیانشان می گریند و طالبان نقشۀ انتقامشان را تدارک می بینند.

در سطح داخلی، اوباما با مخالفت شدید علیه جنگ پر هزینه و بی پایان رویاروئی می کند که اقتصاد آمریکا را ویران کرده و خشم و افسردگی نیروهای نظامی را افزایش داده است.

نارضایتی وسیعی از سوی توده های مردم در ایالات متحده علیه سیاستهای دو حزب که سخاوتمندانه و بی وقفه نیروهای نظامی را برای جنگ های استعماری بسیج کردند و فرستادند، مشاهده می شود. در نتیجه، رئیس جمهور اوباما قانونی را به مرحلۀ اجرائی درآورد که بر اساس آن، خود را مجاز می داند که تمام قدرت را به هدف نظامی سازی اقتصاد، منابع و نیروی کار را در اختیار گیرد.

16 مارس 2012، بارک اوباما «قانون اجرائی در سطح ملی برای تدارک منابع دفاعی» به هدف پاسخ گویی به امپراتوری جهانی را اعلام کرد.

به طور روشن، جنگ های استعماری دراز مدت نمی تواند رضایت عموم شهروندان را ندیده بگیرد و بسیاری از آنها بر اساس قوانین نظامی در منشور ژنو نمی بایستی وجود داشته باشد. بر این اساس، تنها قانون ریاست جمهوری بر اساس قانون می تواند توافق شهروندان کشور را تضمین کند و تنها انحراف از قانون است که می تواند به جنگ های استعماری در خارج تداوم دهد. ولی چنین اقداماتی موقتی و نا امید کننده است : زیرا وقتی که اقدامات نهائی به پایان رسیدند، هیچ چیزی برای دوباره به راه انداختن آن وجود نخواهد داشت و هیچ چیزی رئیس جمهور را از شورش شهروندان و سربازانش علیه امپراتوری در حال زوال نجات نخواهد داد.


The Massacre of the Afghan 17 and the Obama Cover-Up
- Prof. James Petras - 2012-03-26

مأخذ :

AFGHANISTAN : Le massacre de dix-sept enfants et la diversion d'Obama

 

par James Petras

 

http://www.mondialisation.ca/index.php?context=va&aid=30679

پی نوشت :

1)Robert Bales

2)Gordon Duff

 


+ نوشته شده در  6 May 2012ساعت 8:38 قبل از ظهر  توسط گاهنامۀ هنر و مبارزه  | 

گاهنامۀ هنر و مبارزه

 6 می 2012

 

روسیه خود را برای مقابله

با حملۀ نظامی اسرائیل و آمریکا علیه ایران آماده می کند

 

نوشتۀ کلارا ویس

مرکز مطالعات جهانی سازی

ترجمه : حمید محوی

طی ماه های گذشته، روسیه برای مقابله با احتمال ارتکاب به حملۀ نظامی توسط اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران، تدارکات گسترده ای را  آغاز کرده است.

بر اساس گزارشات تازه، مرکز فرماندهی روسیه در تابستان امسال انتظار جنگ علیه ایران است که تأثیر عظیمی نه تنها در خاورمیانه خواهد داشت بلکه تا قفقاز گسترش خواهد یافت.

یگان های روسی در قفقاز از نظر فنی تقویت شده است و یک واحد موشکی در دریای خزر به حالت آماده باش درآمده است. گشتی های موشک انداز ناوگان دریای خزر از هم اکنون در سواحل داغستان لنگر انداخته اند. تنها پایگاه نظامی روس در قفقاز جنوبی که در ارمنستان واقع شده برای مداخلۀ نظامی به حالت آماده باش درآمده اند.

بهار گذشته، با افزایش تنش نظامی در سوریه، روسیه ناو هواپیمابر کوزنتسوف را به بندر طرطوس در سوریه اعزام کرد.



متخصصان بر این باور هستند که روسیه می تواند تهران را در صورت جنگ پشتیبانی کند، دست کم از نظر نظامی و فنی.

در تفسیری که ماه آوریل منتشر شد، ژنرال لئونید ایواشوف، رئیس آکادمی مسائل جغرافیای سیاسی، نوشت که «جنگ علیه ایران جنگ علیه روسیه خواهد بود» و به «اتحادیۀ سیاسی دیپلماتیک» با چین و هند اشاره داشت. او گفت که عملیات در خاور میانه به هدف بی ثبات سازی منطقه و علیه چین، روسیه و اروپا انجام گرفته است. لئونید ایواشوف می نویسد : جنگ علیه ایران، «به مرزهای ما خواهد رسید، قفقاز شمالی را بی ثبات خواهد ساخت و وضعیت مارا در منطقۀ دریای خزر تضعیف خواهد کرد.»

در صورت جنگ علیه ایران، نگرانی اصلی مسکو نتایج آن برای قفقاز جنوبی خواهد بود. ارمنستان تنها متحد کرملین است که در منطقه مناسبات اقتصادی تنگانگی با ایران دارد، در حالی که همسایگان دیگر مانند گرجستان و آذربایجان با ایالات متحده و اسرائیل مناسبات نظامی و اقتصادی دارند. نگرانی کرملین بیشتر به خاطر آذربایجان است که ممکن است به نفع اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران موضع بگیرد. آذربایجان با ایران، روسیه، ارمنستان و دریای خزر هم مرز است، و از سال های 1990 به یکی از متحدان نظامی و اقتصادی ایالات متحده در قفقاز جنوبی تبدیل شده، و میزبان چندین پایگاه نظامی آمریکائی است.

در روابط بین آذربایجان و ایران از هم اکنون تنش قابل توجهی دیده می شود. تهران بارها باکو را به شرکت در حملات تروریستی و ارتکاب به تروریسم با همکاری مأموران اسرائیلی و آمریکائی متهم کرده است. در سال های گذشته، آذربایجان مخارج نظامی اش را دو برابر افزایش داده و در ماه فوریه با اسرائیل قرارداد نظامی معادل یک میلیارد و ششصد میلیون دلار آمریکائی منعقد کرده است که شامل خرید پهپاد و سامانه های دفاع ضد موشکی می باشد.

اگر به منابع عالی رتبۀ دولت اوباما باور داشته باشیم، مارک پری در اواخر ماه مارس در روزنامل آمریکائی «فورین پلیسی» اعلام کرد که باکو به اسرائیل اجازه داده است که از پایگاه های هوائی در نزدیکی مرزشمالی ایران برای حملات هوائی علیه تهران استفاده کند. این مجله به نقل از مقام بلند پایۀ دولت آمریکا می گوید : «اسرائیلی ها فرودگاهی را خریداری کرده اند که نامش آذربایجان است.»

مارک پری پیشبینی کرده است که » «متخصصان نظامی از این پس باید در صحنه پردازی جنگی قفقاز را نیز به خلیج فارس اضافه کنند».

دولت باکو این گزارشات را فورا تکذیب کرد، ولی سردبیر روزنامۀ آذربایجان، «نیو زیت»، شاکر قابلیک اوغلی، پیش بینی کرده است که آذربایجان احتمالا با ایران وارد جنگ خواهد شد. حتی اگر آذربایجان شمالی نقطۀ آغاز حملۀ اسرائیل علیه ایران نباشد، خطر گسترش جنگ به مناطق دیگر وحود دارد. منازعات مرزی بین ارمنستان و آذربایجان در مورد ناگورنو قره باغ. این منطقه از سال 1994 مستقل اعلام شده، تاریخ پایان جنگ داخلی، ولی دولت باکو، ایالات متحده . شورای اروپا روی تعلق آن به آذربایجان پافشاری می کنند. طی دو سال اخیر، برخوردهای متعدد مرزی بین ارمنستان و آذربایجان روی داده، و مفسرین اخطار داده اند که این منازعات می تواند روسیه، ایالات متحده و ایران را نیز درگیر کند.

متخصص امور نظامی روس میکائیل بارابانوف در مصاحبه ای که اخیرا با روزنامۀ روسی کومسومولسکاوا پراودا داشت اعلام کرد که منازعات در سرزمین های شوروی اسبق می تواند به مداخلۀ نظامی در روسیه بیانجامد. هر گونه مداخله در منطقه توسط ایالات متحده یا هر قدرت دیگری در ناتو خطر اجتناب ناپذیر استفاده از سلاح اتمی را در پی خواهد داشت.» روسیه دومین قدرت اتمی جهان پس از ایالات متحده می باشد.

پس از فروپاشی شوروی، اوراسیا به دلیل اهمیت جغرافیای سیاسی، به مرکز رقابت اقتصادی و سیاسی و به همین نسبت رقابت نظامی بین ایالات متحده و روسیه تبدیل شد. آذربایجان، گرجستان و ارمنستان پلی را تشکیل می دهد که  آسیای مرکزی، غنی از نظر منابع،  دریای خزر از یک سو و اروپا و دریای سیاه از سوی دیگر را به یکدیگر وصل می کند.

ایالات متحد هاز سال های 1990 از طریق انعقاد قرادادهای اقتصادی در پی نفوذ در منطقه است. در سال 1998 معاون ریاست جمهوری آمریکا ریچارد چینی اعلام کرده بود : «تا جائی که من اطلاع دارم، دورانی را به یاد نمی آورم که از دیدگاه استراتژیک منطقه ای مثل دریای خزر با این شتاب چنین اهمیت مهمی پیدا کرده باشد.»

زیبگنیو برژینسکی در کتاب شطرنج بزرگ (1998) مشاور امنیتی قدیمی جیمی کارتر نوشته است : «قدرتی که بر اوراسیا تسلط پیدا کند دو سوم از پیشرفته ترین و از نظر اقتصادی تولید کننده ترین مناطق دنیا را کنترل خواهد کرد. در اوراسیا تقریبا سه چهارم منابع انرژیک شناخته شده در جهان تمرکز یافته است.»

اهمیت اساسی این منطقه به دلیل راه عبور انرژی از آسیا به اروپا – با اجتناب از روسیه – است. با پشتیبانی از طرح لوله های نفت و گاز، واشینگتن با آگاهی به نیاز بسیار زیاد اروپا به نفت و گاز روسیه، در پی تضعیف مناسبات روسیه با اروپا می باشد .

تا این جا، گرجستان کشور کلیدی برای مراودات گاز و نفت، در مرکز منازعات منطقه قرار گرفته است. «انقلاب صورتی» در گرجستان در سال 2003 که با توطئۀ ایالات متحده تحقق پذیرفت، تا میکائیل ساکاشویلی را برای حفظ منافع اقتصادی و استراتژیک ایالات متحد ه در منطقه به قدرت رساند.

این انقلاب موجب افزایش تنش با مسکو شد که برتری جغرافیای استراتژیک را در چشم انداز داشت. جنگ بین گرجستان و روسیه در سال 2008 موجب افزایش تنش بین دو کشور شد و احتمال جنگ روسیه و ایالات متحده را به حالت وخیم تری مطرح کرد. از این تاریخ به بعد مناسبات روسیه و گرجستان هم چنان در حال تنش به سر می برد.

نفوذ آمریکا در قفقاز و در آسیای مرکزی به شکل معنی داری در سال های اخیر رو به افول داشته است. علاوه بر این روسیه و چین به دو قدرت بزرگ در منطقه تبدیل شده و مناسبات اقتصادی و نظامی قابل توجهی با کشورهای آسیای مرکزی مانند قزاقستان برقرار کرده اند. اگر چه روسیه و  چین رابطۀ رقابت آمیزی با یکدیگر دارند، ولی اتحاد آنها در رویارویی با ایالات متحده در سطح استراتژیک است. برای ایالات متحده، جنگ علیه ایران مرحلۀ تازه ای از رویاروئی علیه چین و روسیه  برای تسلط بر منابع آسیای مرکزی و خاورمیانه خواهد بود.

 

مأخذ:

La Russie se prépare contre une frappe militaire israélo-américaine contre l'Iran

par Clara Weiss

http://www.mondialisation.ca/index.php?context=va&aid=30685

+ نوشته شده در  5 May 2012ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط گاهنامۀ هنر و مبارزه  | 

گاهنامۀ هنر و مبارزه

4 می 2012

ژان بریکمون :

سه قربانی دروغ جنگ بشر دوستانه در لیبی

ترجمه توسط حمید محوی

تنظیم و انتشار انترنتی در یوتوب

توسط سایت کمونیست های انقلابی

 

ترجمۀ متن سخن رانی ژان بریکمون را که در واکنش به فیلم دیگری زیر عنوان «جنگ بشر دوستانه در لیبی : مدرکی وجود ندارد» در یوتوب منتشر شده است،  به شکل زیر نویس و به همکاری سایت کونیست های انقلابی  در یوتوب منتشر کرده ایم. ما دوستان را دعوت می کنیم برای دیدن این فیلم به آدرس زیر مراجعه کنند :

http://www.youtube.com/watch?v=pLi2HDWC4ho

مأخذ :

Jean Bricmont : Les 3 victimes du mensonge de la guerre humanitaire en Libye

http://www.youtube.com/watch?v=vz5joq46Rig

 

 

ژان بریکمون :

سه قربانی دروغ جنگ بشر دوستانه در لیبی

 

پلان 1

0.01

جنگ بشر دوستانه

پلان 4

0.41

واکنش به فیلم

«جنگ بشر دوستانه در لیبی : مدرکی وجود ندارد»

http://www.youtube.com/watch?v=koYzkEWHtQA

پلان 5

0.45

ژان بریکمون Jean BRIKMON

استاد فیزیک نظری در دانشگاه کاتولیک لوون

نویسندۀ «امپریالیسم بشر دوستانه»

 

پلان 6

0.52

29.10.2011

 سه قربانی دروغ جنگ بشر دوستانه در لیبی

 

1.00

روز بخیر، موضوع پیش پاافتاده ای است که بگوییم در جنگ ، نخستین قربانی حقیقت است.

1.07

ولی در این جا من سه قربانی دیگر نیز می بینم : حقوق بین الملل به انضمام مسئولیت حفاظت، عدالت بین المللی، و انجمن های مدافع حقوق بشر.

1.18

از حقوق بین الملل شروع کنیم.

1.19

روشن است که این مورد کاملا توسط ناتو فراموش شد،

1.24

که مأموریت آن تنها حفاظت از شهروندان غیر نظامی بوده و نه اقدام برای تغییر رژیم.

1.30

اگر بخواهیم مثالی خیلی بارزی در این مورد مطرح کنیم،

1.33

نمی دانیم چگونه می توانیم به نام حفاظت از جان شهروندان، بمباران آخرین شهری را که پس از سقوط طرابلس  در مقابل شورای دولت موقت مقاومت می کرد، توجیه کنیم.

1.43

از سوی دیگر این یک بدعت گذاری نوین در جریان جنبش آزادیبخش است،

1.46

 که این یک نیروی خارجی باشد که آخرین شهری را که در مقابل آنها مقاومت می کند، پس از سقوط پایتخت، آزاد می سازد. از این موضوع می گذریم.

1.55

آن چه را که ویدئو نشان می دهد،...ناتو از همان آغاز بر اساس مدارک اثبات نشده دست به عملیات زد،

2.07

در نتیجه جنگی را قانونی معرفی می کنند که قوانین حقوق بین المللی را زیر پا گذاشته و بر اساس مدارک دروغین و اثبات نشده و بی اعتبار،

2.11

که تمام این موارد در واقع مفهوم مسئولیت حفاظتی را که برای توجیه جنگ به کار بسته شده، مخدوش می سازد. 

2.20

زیرا بر اساس مسئولیت حفاظتی مفروض است که در نخستین مرهله، باید به یاری دولت کشور مورد نظر  حقوق بشر رعایت شود،

2.28

و سپس بررسی و تحقیق در محل و غیره و غیره...

2.41

ولی هیچ یک از این موازین مرتبط به «مسئولیت حفاظتی» رعایت نشد..

2.46

دومین قربانی، عدالت بین المللی است،

2.48

به این علت که عدالت بین المللی، وقتی ایجاد شد افرادی بدبینی مانند من، اعلام کردیم که نخستین اصل  عدالت بین الملل باید به شکل برابر شامل حال همه شود،

2.52

 بنابر این عدالت اجتماعی نمی تواند اصل برابری را در تمام موارد عملی سازد، به این علت که پلیس بین المللی وجود ندارد که بتواند تصمیمات این عدالت را به اجرا گذارد،

3.12

به ویژه اگر بخواهد آن را در مورد قدرت ها به کار ببرد، به عنوان مثال رهبران کشورهای غربی، بوش و سرکوزی و اوباما و غیره...

3.17

اگر ثابت شود که چنین افرادی، مسئول جنایت جنگی هستند، هرگز بازداشت نخواهند شد و به زندان نخواهند افتاد و غیره

در نتیجه از همان آغاز در رابطه با ساختار عدالت بین المللی این مشکلات وجود داشته،

3.28

 ولی آن چه را که در این ویدئو می بینیم این است که عدالت بین المللی، در جنگ، در خدمت یکی از طرفین وارد عمل می شود،

3.33

 و مجوز بازداشت طرف دیگر را صادر می کند، و طرفهای دیگر در منازعه را ندیده می گیرد.

3.45

سومین قربانی، انجمن های مدافع حقوق بشر هستند،

3.51

نباید فراموش کرد که جنبش حقوق بشر در سال های جنگ سرد آغاز شد، که تا حدودی به مثابه  سومین قدرت میانجی گر بین شرق و غرب عمل می کرد.

3.58

ولی پس از سقوط دیوار برلن و از بین رفتن کمونیسم،

4.00

در جبهۀ سیاست خارجی ایالات متحده در رابطه با جهان سوّم موضع گرفت و به ویژه در رابطه با آن چیزی که دیکتاتور می نامیم، مثل رژیم لیبی و یا رژیم سوریه

 

4.13

 و نظایر آن فعال گردید، ولی بی هیچ توجهی به حقوق بین الملل، و صلح و غیره

4.19

در کنار ایالات متحده مدارک بی اعتباری و شکایت نامه هایی  را تهیه می بیند  تا در مسیر فرآیندی قرار گیرد که ظرف چند روز یا چند هفته به جنگ می انجامد.

4.34

من می دانم که برخی از مدافعان با حسن نیت در جنبش حقوق بشر،  موافق مداخله  و مداخلۀ بشر دوستانه هستند،

4.44

ولی موردی که برای لیبی پیش آمد باید آنها را به فکر وارد.

 

4.50

سرانجام باید یادآوری کنم که موضوعی که در غرب تراژیک به نظر می رسد، هیچ مخالفتی علیه این جنگ صورت نگرفت،

4.55

 در کشورهایی که در جنگ شرکت داشتند عملا هیچ تظاهراتی بر پا نشد،

4.50

در حالی که پیش از این علیه جنگ ویتنام، یا جنگ علیه عراق و غیره، ولی در این مورد هیچ اعتراض صورت نگرفت،

5.8

چون که فکر می کنم ایدئولوژی  حق مداخلۀ بشردوستانه، کاملا جنبش صلح، و جنبش چپ غرب را به خود واداشته و کاملا مداخلۀ بشر دوستانه را پذیرفته اند

5.26

واکنش دولتی های روسیه، چین به عنوان مثال در رابطه با موضوع سوریه و  واکنش ونزوئلا و آمریکای لاتین ، راباید به عنوان فرصت مناسبی تلقی کنیم 

5.30

که در رابطه با تراژدی لیبی، حق مداخلۀ بشر دوستانه.

5.32

و به همین ترتیب پیرامون موضوع نظامی گری غربی و دستگاه نظامی آمریکا که چنین مداخلاتی از طریق آن قابل اجرا می باشد مسائلی را مطرح می سازند که می توانیم دربارۀ آن بحث کنیم.

5.40

. مسائل دیگری مانند توازن نیروها در سطح بین المللی...

+ نوشته شده در  3 May 2012ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط گاهنامۀ هنر و مبارزه  | 

 

 

گاهنامۀ هنر و مبارزه

29 آوریل 2012

درباب جنایتکارانی

به نام

مدافع حقوق بشر و سازمان غیر دولتی = ناتو



بازگشت استعمار

-----

اتحاد برای مدیترانه :

ابزار قدرت نرم برای جهانی سازی ناتو

 

نوشتۀ ژولین تیل

ترجمه توسط حمید محوی

مرکز مطالعات جهانی سازی 24 آوریل 2012


جغرافیای سیاسی ایالات متحده با خواستی قاطعانه در پی حفظ و کنترل ارتش سرزمین های تسخیر شده است. تقسیم جغرافیائی جهان به مناطق تحت مسئولیت –  مسئولیتی که تنها در تعلق ایالات متحده می باشد – نشانۀ بارزی از این واقعیت است.

در این چشم انداز، در واقع ناتو حاصل فتوحات آن است : یعنی پیش از همه، فتح ملت های اروپای اشغال شده پس از پایان جنگ دوّم جهانی.

علت وجودی ناتو که حفظ تعادل نیروها در عصر شوروی بود، با سقوط جبهۀ شرق منحل نشد، و خلاف تمام انتظارات، برای حفظ و تثبیت منافع خود به تدریج در انکشاف قدرت جهانی خود، به ضمیمه سازی ملت ها ادامه داد. و بر این اساس هدف غائی آن مبنی بر گسترش نیروهایش آشکار شد.

http://www.defense.gov/home/features/2009/0109_unifiedcommandمنبع نقشه

ضمیمه سازی سیاست های همکاری ناتو و اتحادیۀ اروپا

تسخیر فضای اروپا از دیدگاه سیاسی با تشکل اتحادیۀ اروپا به شکل عینی تحقق یافت، که در مقام گماشتۀ منافع ایالات متحده وارد عمل شد. اتحادیۀ روپا ادغام ناتو در بطن اروپا را تقویت کرد و تداوم چنین سیاستی همکاری های امنیتی و اداری با ایالات متحده را امکان پذیر ساخت. در سال 1995، اروپا با مذاکرات بارسلون (روند بارسلون) به سوی همسایگان مدیترانه ای اش روی آورد(«اورومد – اتحادیۀ اروپا و کشورهای ساحل دریای مدیترانه : الجزایر، مقامات فلسطینی، مصر، اسرائیل، اردن، لبنان، مراکش، سوریه، تونس، ترکیه. آلبانی و موریتانی از سال 2007 عضو این اتحادیه هستند)، و بر این اساس، راه نوینی برای طرح گسترش حاکمیت ایالات متحده فراهم آمد.

خواست رسمی برای ایجاد اتحاد بین کشورهای ساحل مدیترانه، با تلاش های نیکلا سرکوزی تحول یافت. در سال 2008، تلاش ها رسما با ایجاد [اتحادیه برای مدیترانه] با شرکت 27 کشور اروپائی و 16 کشور همسایه در آفریقای شمالی و خاور میانه به نتیجه رسید. بر این اساس، اتحادیۀ نوین منطقه ای اهداف جدیدی برای ضمیمه سازی اقتصادی و دموکراتیک 16 کشور دیگر را در برنامۀ خود به ثبت رساند.

سرکوزی و امیر قطر، حامد بن خلیفه آل ثانی در پاریس، گردهمآیی اتحادیه برای مدیترانه، 13 ژوئیه 2008

بین کشورهای عضو، برخی از آنها مانند موریتانی و اردن هیچ ساحل مشترکی با مدیترانه ندارند، ولی از مزایای کشورهای عضو گفتگوی مدیترانه در ناتو برخوردار هستند که در سال 1994 به ابتکار ناتو تشکیل شد و مقدما شامل مصر، اسرائیل، اردن، موریتانی، مرکش و تونس بود. اردن در سال 2007 و الجزایر در سال 2000 به آن پیوست. این ابتکار عمل به ویژه اجازه داد که یگان های نظامی مصر، مراکش و اردن در عملیات حفظ صلح توسط ناتو به بوسنی و کوزووو فرستاده شوند(1).

در سال 2004، ابتکار دیگری برای همکاری توسط ناتو، و این بار، با ترکیه منعقد گردید. اتحادیۀ استانبول در واقع به شورای همکاری خلیج ضمیمه شد(2). اتحادیۀ استانبول بخشی از گفتگوی مدیترانه که مأموریت مشابهی را در خارج از منطقۀ جغرافیایی خلیج فارس به عهده گرفت. این دو اتحادیه به تدریج اتحادیه برای مدیترانه را تقویت کردند.

نقشۀ اعضای ناتو

http://www.nato.int/docu/update/2004/01-january/f0110b.htm


ایالات متحده و هم پیمانانش استراتژی مضاعفی را عملیاتی می سازند : استراتژی همکاری نظامی با ناتو و استراتژی سیاسی [قدرت نرم] صادره از ایالات متحده و به مسئولیت اتحادیه برای مدیترانه که هدف آن «دموکراتیزاسیون» کشورهای عضو می باشد.

در قارۀ آفریقا، این طرح به عنوان رقیب مستقیم، و یا بهتر است بگوییم، وسیله ای برای تضعیف اتحادیۀ آفریقا تلقی شده است، طرحی که توسط جمهوری عرب لیبی هدایت می شود. لیبی در بطن اتحادیه برای مدیترانه تنها نقش ناظر را به عهده دارد.

این طرح، علاوه بر این برای تقسیم جغرافیائی مجدد آفریقا، به شکلی که مرکز فرماندهی ایالات متحده برای آفریقا (افریکوم) در نظر گرفته است، و بر اساس نقشۀ جغرافیایی که از تخیلات نظریه پردازان جنگ تمدن ها در جبهۀ نئو محافظه کاران طرح ریزی شده، خیلی مساعد به نظر می رسد.

اتحادیه برای مدیترانه، به شکلی که پیشنهادات مقدماتی آن نشان می دهد، بر آن است تا آفریقای شمالی را از مابقی قاره مجزا سازد. کشورهای خاورمیانه عضو اتحادیه برای مدیترانه (لبنان، اردن، سوریه، فلسطین) به خاورمیانۀ نوین تعلق داشته و در مرکز سیاست خارجی مشترک اتحادیۀ اروپا، ایلات متحده و اسرائیل قرار دارند.

نقطۀ مشترک تمام کشورهای اتحادی برای مدیترانه، این است که تمام آنها در قرن گذشته یا به نظام استعماری کشورهای اروپائی تعلق داشته اند  و یا تحت نظارت و قیومیت ملت های اروپایی به سر برده اند.

این واقعیت تاریخی، امکاناتی را برای بهره برداری از تجربیات ملت های اروپائی در شکل دهی، بی ثبات سازی و بهره برداری از این کشورها را ممکن می سازد.

از سوی دیگر، مسائل داخلی که ما بروز شدن آن را در این کشورها مشاهده می کنیم غالبا باید از نتایج نظام استعماری تلقی کنیم : مداخله و طرح های استراتژیک پیشین برای طرح تجزیه مانند [سازمان مشترک مناطق صحرایی](3) یا قیومیت فرانسه در رابطه با سوریه(4).

شبکۀ حقوق بشر اروپای مدیترانه ای

یا قدرت نرم اروپا-ایالات متحده

 

از سال 1995، مذاکرات بارسلون زمینه سازی برای مداخله بر اساس برخی موازین مرتبط به حقوق بشر را آماده ساخت. برای پشتیبانی از کار بست چنین موازینی، رسما شبکۀ حقوق بشر اروپای مدیترانه ایجاد گردید.

در گردهمآئی در «دانش انستیتو برای حقوق بشر» در کوپنهاگ در سال 1997، ده نفر حضور به هم رساندند تا دربارۀ سرنوشت شبکه و اهداف آن گفتگو کنند(5). دانمارک با ناتو بیگانه نیست، زیرا نخست وزیر آن، آندرس فوگ راسموسن ده سال بعد به مقام دبیر کل آن برگزیده شد. از سوی دیگر، دانمارک برای «قدرت نرم» نقش کلیدی دارد، به این علت که کمک های مالی آن برای سازمان های غیر دولتی در سطح بین المللی خیلی بیشتر از ایالات متحده است، و از این دیدگاه برای شبکۀ حقوق بشر اروپای مدیترانه خیلی مفید به نظر می رسد.

از همان آغاز شبکۀ حقوق بشر تصمیم می گیرد که با اهداف [گفتگوهای بارسلون] و به همین گونه با هیئت های اروپائی و دولت ها و پارلمان کشورهای هم پیمان همکاری کند. هیئت نمایندگی اروپا در رابطه با مسائل حقوق بشر، و هیئت های نمایندگی مرتبط به بررسی مسائل سیاسی و امنیتی نیز با شبکۀ حقوق بشر اروپای مدیترانه ای همکاری می کنند. در سایت انترنتی، این شبکه خود را به عنوان شبکه ای متشکل از 80 نماینده از سازمان های حقوق بشری، نهادها و افرادی که در 30 کشور اروپائی و مدیترانه ای به سر می برند معرفی می کند. با این وجود، این شبکه از همان آغاز تأسیس خود تصمیم می گیرد که فعالیت خود را به شبکۀ بین المللی سازمان های غیر دولتی گسترش دهد، که فراتر از اتحادیۀ اروپا و کشورهای ساحل مدیترانه بوده و به ویژه تا آن سوی آتلانتیک گسترش می یابد.

بودجه های شبکه کاملا منطبق بر اهداف آن است، مقدما از طریق آژانس دانمارکی برای گسترش بین المللی تأمین می شود، و خود این آژانس نیز بود که شبکۀ حقوق بشری را به عنوان نخستین همکار انتخاب کرد. سپس بودجه های هیئت همکاری اروپا که 618222 یورو برای سال 2002 اختصاص می دهد، وزارت خانه های امور خارجه یا آژانس های دولت های اروپائی : فرانسه (59000 یورو برای 2009)ف اسپانیا (125000 یورو برای 2006)، و غیره. بنیادهای فرامرزی مانند بنیاد فورد (107689 یورو برای 2008) و زلاند جدید بنیاد صلح مبلغ سخاوتمندانه ای را به شبکه تقدیم می کند(6).

پیوست با بنیاد ملی برای دموکراسی در ایالات متحده

و لابی طرفدار ناتو در شورای حقوق بشر

بنیاد ملی برای دموکراسی در ایالات متحده(برای آموزش و گسترش دموکراسی در جهان) که تلاش هایش برای تعویض رژیم، به ویژه به خاطر شیوه های مداخله در روند انتخاباتی در کشورهای مستقل، و ایجاد اختلال و جامعۀ مدنی درکشورهای متعدد، شهرت زیادی دارد، مستقیما شبکۀ حقوق بشر اروپای مدیترانه ای را تأمین مالی نمی کند، ولی با این وجود، دست کم از دوران جنگ های آفریقای مرکزی، باسازمان های غیر دولتی اروپا همکاری هائی داشته است. به ویژه با فدراسیون بین المللی حقوق بشر که 164 سازمان غیر دولتی در جهان را در خود جای داده است.

شبکۀ حقوق بشر اروپای مدیترانه خواست های بنیاد ملی برای دموکراسی را با سازمان های غیر دولتی در اروپا پاسخ می گوید که انها نیز عضو شبکه هستند و در رابطه با کشورهایی که به عنوان هدف از طرف واشینگتن تعیین می گردند،(به عنوان مثال طی بهار عرب)، بسیار فعال می باشند.

بنیاد قاهره برای مطالعات حقوق بشری یک سازمان غیر دولتی کلیدی در شبکه و در عین حال عضو فدراسیون بین المللی حقوق بشر است. این بنیاد در سال 1993 توسط بهی الدین حسن ایجاد شد که در شبکۀ حقوق بشر اروپای مدیترانه ای در دومین گردهمآئی در سال 1997 به عنوان عضو کمیتۀ اجرائی انتخاب شد.

در دسامبر 2011، او در گردهمآئی شورای اتلانتیک که به همکاری رفیق حریری برای مرکز خاور میانه سازمان یافته بود، شرکت کرد که موضوع آن به مصر یعنی کشور خودش مربوط می شد(7). به ویژه موضوع بازداشت اعضای عفو بین الملل، دیدبان حقوق بشر و بنیاد ملی برای دموکراسی مطرح شد که به مداخله در امور داخلی مصر متهم شده بودند.

  بهی الدین حسن در بنیاد قاهره برای مطالعات حقوق بشری، در شورای آتلانتیک 2 دسامبر 2011


بنیاد قاهره برای مطالعات حقوق بشری به مدیریت بهی الدین حسن نقش بسیار مهمی به عهده دارد زیرا در واقع عهده دار لابی شبکۀ حقوق بشر اروپا و مدیترانه و بنیاد ملی برای دموکراسی در شورای حقوق بشر در سازمان ملل متحد در ژنو است. این سازمان در اکثر گردهمآئی های مرتبط به دولت های خاورمیانه و آفریقای شمالی شرکت دارد. مفهوم مداخله شعار اصلی این سازمان بوده و همین سازمان است که برخی کشورها را به نقض حقوق بشر متهم می سازد تا موافقت شورا را برای مداخلۀ به اصطلاح بشر دوستانه کسب کند.

این موضوعی بود که در مورد سوریه مشاهده کردیم، که رادوان زیاده که یک بورسیۀ بنیاد ملّی برای دموکراسی می باشد به نام بنیاد قاهره برای مطالعات حقوق بشری در هجدهمین گردهمآیی فوق العاده در شورای حقوق بشر(8) شرکت داشت.

اتحادیۀ لیبی برای حقوق بشر نیز از سال 1999 عضو شبکۀ حقوق بشر برای اروپا و مدیترانه است که علی زیدان نمایندگی رسمی آن را به عهده داشت، و ده سال بعد به سخن گوی شورای دولت موقت تغییر مقام داد و به همین گونه به فرد مذاکره کننده برای دفاع از منافع نفتی لیبی در رابطه با قدرت های متهاجم تبدیل شد. علی زیدان در عین حال همان فردی است که افسانۀ 6000 کشته توسط سربازان قذافی را اختراع کرد. اتحادیۀ لیبی برای دفاع از حقوق بشر در عین حال تهمت های بسیاری به دولت لیبی وارد ساخت که هیچ کدام از آنها اعتبار رسمی نداشت و در پانزدهمین گردهمآیی شورای حقوق بشر در فوریۀ 2011 مطرح گردید.

چنین گزارشاتی بی آن که هیچ تحقیق مقدماتی برای تأیید آن صورت گیرد در اجلاس عمومی شورای حقوق بشر به جد گرفته شد. و همین گزارشات بی پایه و اساس موجب شد که قطعنامه های 1970 و 1973 در شورای امنیت به تصویب رسد. ولی چنین تصویبی بر اساس مدارک معتبر انجام نگرفته بود و چند وزیر در شورای موقت ملّی پیش از این – و حتی طی همین مدت – در عین حال عضو اتحادیۀ لیبی برای دفاع از حقوق بشر بودند(10).

سلیمان بوشوئی قویر (مترجم : نام این شخص بسیار مشکل است)(11) در پانزدهمین گردهمآئی ویژۀ شورای حقوق بشر


در مورد دبیر اوّل و سخن گوی شورای حقوق بشرسلیمان  بوشوئی(...)، او به مقام سفیر «لیبی آزاد» در سوئیس برگزیده شده است، او در سال 1979 مبتکر «استفاده از نفت به عنوان اسلحه سیاسی» بود : نمونه ای از تحریم نفت توسط اعراب در سال 1973. این بررسی تحت نظارت برنارد رایش در دانشگاه واشینگتن انجام گرفت. برنارد رایش یکی از بزرگترین نظریه پردازان سیاست مشترک ایالات متحده و اسرائیل در خاور میانه است و به سیاست اسرائیل در آفریقا نیز توجه خاصی دارد. او مدافع سرسخت طرح خاورمیانۀ نوین است. او در عین حال برای تعداد زیادی از نهادها و به خصوص شورای آتلانتیک مشاوره می دهد(12).

سوزان نوسل، مدیر اجرائی جدید سازمان عفو بین الملل از 2 ژانویه 2012

شبکۀ حقوق بشر برای اروپا و مدیترانه فهرست «اعضای همکاران» شبکه را اعلام کرده است. برخی سازمان ها به خاطر روابطشان با وزارت امور خارجۀ ایالات متحده خیلی شناخته شده هستند مانند سازمان عفو بین الملل. مدیر اجرائی جدید آن، سوزان نوسل تازه نفس از دفتر مأموریت دائمی ایالات متحده در سازمان ملل متحد به سازمان عفو بین الملل منتقل شده است.

رئیس شاخۀ فرانسوی سازمان عفو بین الملل، ژانویو گاریگو، نخستین فردی بود که تحت فشار آشکار شبکۀ اطلاعاتی وزارت امور خارجه، شبکۀ فرانس 24 ، اعلام کرد که «ما گزارشاتی دریافت کرده ایم که حاکی از حضور مزدوران قذافی است». پنج ماه بعد اعتراف کرد که «این موضوع در رسانه ها یک شایعه بیشتر نبوده است»(13).

شاخۀ سوئیس، این بار توسط شخص مانون اسشیک است که رسما ضرورت عملیات نظامی برای «مأموریت بشر دوستانه» در سوریه را اعلام می کند(14).

بین دیگر اعضای شبکه سازمان ها در پخش پیغام هائی در رسانه ها و در بطن شورای حقوق بشر مانند دیدبان حقوق بشر در ایالات متحده هستند (جائی که سوزان نوسل در آن جا مسئولیت اجرائی داشته است) که از مداخلۀ بشردوستانه حرف می زنند(15).

این به اصطلاح سازمان های غیر دولتی، در واقع سازمان های شبهه دولتی هستند که هدفشان به روشنی ترویج نظریۀ مداخله در مناطقی است که ناتو و هم پیمانانش می خواهند برای تداوم و تأمین منافع ژئواستراتژیک خود مداخله کنند.

این سازمان های غیر دولتی کاملا خلاف موازین [شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد] عمل می کنند، و این اداره است که در واقع  اعتبارات چنین سازمان هائی را باید تأیید کند. بر این اساس، این سازمان ها معمولا نباید بودجه ای از دولت دریافت کنند تا واجد برخی اعتبارات باشند. ولی امروز می دانیم که آنها با کار بست ترفندهایی چند به سادگی از این موانع عبور می کنند،  از طریق بنیادها و شبکه های بزرگ، و به همین گونه از طریق بنیاد ملّی برای دموکراسی و منابع دیگری که می توانند برای خودشان ایجاد کنند،  تأمین مالی شده و کسب اعتبار می کنند(16).

این سازمان ها الزاما با سرویس های اطلاعاتی خارجی ارتباطی ندارند ولی همانند سرویس اطلاعاتی عمل می کنند : جمع آوری اطلاعات دربارۀ وضعیت کشورها و حتی اختراع اطلاعات و تبلیغات که سپس از طریق شورای حقوق بشر تنظیم می گردد. ولی این سازمان ها نقش مخربی در رابطه با سازمان های مدنی محلی دارند و با استخدام افراد و سازمان هائی که با برنامۀ سیاسی آنها همکاری کنند، موجب چند دستگی بین آنها شده و بر این اساسا آنها را بی اعتباری می سازند.

 
مرکز فرماندهی ایالات متحده برای آفریقا (افریکوم) :

بشر دوستی ناتو برای آفریقا

در مورد سازمان ملل متحد که منشور و ساختار آن برای بازنمائی دولت های حاکم ایجاد شده و مأموریت آن تشویق گفتگو برای ایجاد ثبات بین المللی است، این گونه به نظر می رسد که متأسفانه برخی قدرت های متکبر و در حال زوال با پنهان ساختن خود در پشت سازمان های به اصطلاح غیر دولتی، این روند را از مسیر اصلی آن منحرف ساخته اند. مشاهدۀ چنین وضعیتی باید ما را به تأمل دربارۀ اهداف این سازمان های غیر دولتی هدایت کند که نتایج مخرب آن برای ثبات بین المللی انکار ناپذیر است.

با توجه به چنین امری، شبکۀ حقوق بشر اروپا و مدیترانه به عنوان نهادی مطرح می گردد که محصول مشترک ایالات متحده و اتحادیۀ اروپا بوده و هدف غائی آن انکشاف جهانی ناتو است.

در وهلۀ نخست، می بایستی حاکمیت ملت های اروپائی را از بین می بردند، و نیروهای نظامی آنها را به ناتو ملحق می ساختند. در وهلۀ دوم می بایستی سیاست خارجی این کشورها را بر اساس منافع ناتو تنظیم می کردند.

در این نتیجه این ملّت ها می بایستی استراتژی بازدارندۀ قدرت نرم را به کار می بستند، و بهانه های بشر دوستانه را برای مداخله اختراع می کردند.

و سرانجام، می بایستی بر اساس سنت و بینش استعماری در گذشته عمل می کردند، یعنی به همین شکلی که در حال حاضر مرکز فرماندهی ایالات متحده برای آفریقا وارد کارزار شده است.

مرکز فرماندهی ایالات متحده برای آفریقا («آفریکوم») به عبارت دیگر ناتوی بخش آفریقا است که از سال 2002 چندین یگان آفریقائی را نیز آماده کرده است. در واقع، همین «آفریکوم» بود که نخستین عملیات نظامی را علیه لیبی آغاز کرد، و ناتو در مرهلۀ بعدی وارد عمل شد.

در مورد نظریۀ قدرت نرم، و مسئولیت حفاظتی که چنان که می دانیم تا چه اندازه از جان مردم لیبی حفاظت کرد(!)، توسط شبکۀ حقوق بشر اروپا و مدیترانه که اهداف آن از این پس کاملا روشن است، فراهم شده بود.


پی نوشت

[1] Security cooperation with the Mediterranean region and the broader Middle East http://www.nato.int/docu/mediterranean/secopmed-e.pdf  

[2] Istanbul Cooperation Initiative http://www.nato.int/cps/en/natolive/topics_58787.htm?  

3)سازمان مشترک مناطق صحرائی، در ساحل و صحرا گسترش داشته، و شامل مالی، نیجریه، چاد و الجزایر است

هدف فرانسه گردآوری تمام منابع مهم منطقه در یک دولت واحد بود که استخراج منابه گاز، نفت و اورانیوم را تسهیل می ساخت. این طرح با افزایش مبارزات ازادیبخش آفریقا رها شد. فرانسه این طرح را با استقلال الجزایر منحل اعلام کرد.

4) قیومیت فرانسه در سوریه (1920-1946) نتیجۀ مستقیم توافقات [سایکس- پیکو] (16 می 1916)بود. چندین طرح مطرح گردید که جملگی بر اساس تجزیل سوریه بر اساس شاخص قومی بود. برخی فراخواست های قومی معاصر در جنبش مخالفان بشار الاسد که در آغاز سال 2011 به راه افتاد، به طرح های پیشنهادی فرانسه در گذشته باز می گرددف یعنی زمانی که قیومیت سوریه را به عهده داشت.

[

[5] Report from the Founding Meeting of the Euro-Mediterranean Human Rights Network (1997)
http://www.google.fr/url?sa=t&rct=j&q=&esrc=s&source=web&cd=2&ved=0CDgQFjAB&url=http%3A%2F%2Fwww.euromedrights.org%2Ffiles.php%3Fforce%26file%3Dreports%2Femhrn-report-1997-1.pdf&ei=IHSRT9qZDIm2hQfGrJybBA&usg=AFQjCNFDsPfKs8tKdlF6VAopg3riw6VqAw

[6] Core Network Documents: http://www.euromedrights.org/en/permalink/3055.html 

[7] The Atlantic Council’s Rafik Hariri Center for the Middle East held a lunch discussion with Bahey El Din Hassan, Director of the Cairo Institute for Human Rights Studies (CIHRS) and one of Egypt’s leading human rights activists, on December 2, 2011.
http://www.acus.org/event/discussion-egypt-bahey-el-din-hassan 

[8] Intervention de Radwan Ziadeh lors de la 18 Session Spéciale du Conseil des Droits de l’Homme.
http://www.unmultimedia.org/tv/webcast/2011/12/cairo-institute-18th-special-session-human-rights-council.html 

 [9] Guerre Humanitaire en Libye: Il n’y a pas de preuves !
http://www.youtube.com/watch?list=PLCB002CA22CCB7713&feature=player_embedded&v=koYzkEWHtQA 

[10] The Use of Oil as a Political Weapon: A Case Study of the 1973 Arab Oil Embargo
http://books.google.fr/books/about/The_use_of_oil_as_a_political_weapon.html?id=G7NbNQAACAAJ&redir_esc=y 

11] Sliman Bouchuiguir

[12] Dr Bernard Reich ; Lectures, Presentations and Seminars
http://www.nbrconsulting.com/DrReich/lectures/universities-us.shtml 

[13] Les Mercenaires de Kadhafi et la Division de l’Afrique:

http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=vz5joq46Rig&list=PLCB002CA22CCB7713#t=85s

http://www.youtube.com/watch?v=BZ0mPZzYTDs&feature=related

 [14] Op cit. Syrie: Ingérence ou Médiation ? – Centre pour l’Etude de l’Ingérence-
http://www.youtube.com/watch?v=w4d7hwYjslk 

[15] Pour une biographie plus complète de Suzanne Nosel, consulter: http://www.youtube.com/watch?v=-qTSWe2UJ3c  

[16] Introduction to ECOSOC Consultative Status
http://csonet.org/index.php?menu=30

 

 

 

+ نوشته شده در  28 Apr 2012ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط گاهنامۀ هنر و مبارزه  | 

فهرست مطالب

گاهنامۀ هنر و مبارزه

25 آوریل2011


بخش 2

 

 

81) گزارش فوری – سوریه : تجمع سربازان خارجی در مرزهای ترکیه و اردن. 18 مارس 2012

82) برزیل : حکم مرگ مردم کایاپو. 18 مارس 2012

83) مردم سوریه به شکل گسترده و در توده های عظیم در چندین شهر پشتیبانی خود را از دولت سوریه نشان دادند. نوشتۀ سلیویا کاتوری 18 مارس 2012

84) چه کسی مسئول جنایات به وقوع پیوسته در سوریه است؟ نوشتۀ دکتر نادیا خوست. 19 مارس 2012

85) فرانسه قهرمان اروپا در فروش اسلحه به عربستان سعودی. نوشتۀ ژولی لوسک.21 مارس 2012

86) جوزف کانی (1)، بهانه ای برای آمریکا در تهاجم به آفریقا :

نیروی دریایی ایالات متحده  در پنج کشور آفریقایی گسترش یافتند. ن.شتۀ میشل شوسودوسکی.

21 مارس 2012

87) موساد و سیا موافق هستند : که ایران در جستجوی ساخت سلاح اتمی نیست. 20 مارس 2012

88) سوریه : سازمان عفو بین الملل به روسیه اولتیماتوم داد. نوشتۀ تونی کارتالوچی. 20 مارس 2012

89) دلایل عمیق پشتیبانی روسیه از سوریه. نوشتۀ سیلویا کاتوری. 22 مارس 2012

90) تأملات و مسائلی چند دربارۀ محمد مراح، در جریان حوادث اخیر فرانسه کشتار در تولوز و مونتوبان. 23 مارس 2012

 

91) تروریسم در فرانسه : جراحات عملیات روانشناسانۀ سرویس های اطلاعاتی و عملیات زیر پرچم دروغین. نوشتۀ کورت نیمو. 23 مارس 2012

92) ماجرای محمد مراح : تروریسم، سرویس اطلاعاتی و سیاست. نوشتۀ آلکس لانتیه 24 مارس 2012

93) قتل 17 غیر نظامی افغان : انتقام با نقشۀ قبلی. نوشتۀ ژولی لوسک. 25 مارس 2012

94) روز 23 مارس، شهر حمص «زیر آتش سنگین»؟ نوشتۀ سلیویا کاتوری. 27 مارس 2012

95) کردستان عراق پایگاه ثابت اسرائیل برای عملیات جاسوسی درایران. ژولی لوسک. 28 مارس 2012

96) پسیکوز نزد آندرس برینگ برویک  پدیدۀ «جنگ تمدن ها». نوشتۀ ژان- کلود پای. 28 مارس 2012

97) راهی که به مصیبت می انجامد تأملات فیدل کاسترو. 29 مارس 2012

98) کلیساها فرانسه را متهم می کنند که در صدد خالی کردن سوریه از مسیحیان است. 30 مارس 2012

99) امپراتوری های دیروز و امروز نوشتۀ دکتر پل کرگ روبرتس. 30 مارس 2012

100) ظهور مجدد چین به عنوان قدرت جهانی نوشتۀ جیمز پتراس بخش . 1

30 مارس 2012

101) ظهور مجدد چین به عنوان قدرت جهانی نوشتۀ جیمز پتراس بخش2

30 مارس 2012

102) اتحاد سه جانبه علیه سوریه نوشتۀ جیمز پتراس 3 آوریل 2012

103) ماجرای محمد مراح :  می خواهند ما را گول بزنند. نوشتۀ ژیل مونیه. 3 آوریل 2012

104) اوباما نشست دربارۀ موضوع هسته ای را برای نمایش تهدیدات تازه علیه کرۀ شمالی و ایران به کار برد. نوشتۀ پیتر سیموند. 5 آوریل 2012

105) کلاهبرداری واشینگتن در رابطه با «حقوق بشر». نوشتۀ بیل وون اوکن. 5 آوریل 2012

106) دومین گردهمآئی «دوستان» سوریه در استانبول : شکست طرح تعویض رژیم در سوریه

نوشتۀ تی یری میسان. 8 آوریل 2012

107) گولدمن ساچز(1) سهام دار بزرگترین شرکت تجاری ایالات متحده در بهره برداری از فحشای نابالغان سرمایه داران مالی و صنعت سکس. نوشتۀ لوچیو مانیسکو

 

108) ارزش مالی، حاکمیت جنسی و استبداد نارسیستی ظاهرمدار : باز نمائی جنسیت و سادیسم فرهنگی. نوشتۀ ریچارد پولن. 12 آوریل 2012

109)دربازگشت از جبهه «رایان» سرباز آمریکائی خودکشی کرد. 22 آوریل 2012

 

فهرست 2

در وبلاگ مقالات

110)مانلیو دینوچی. اسرائیل «دوستانی» را در اروپا استخدام می کند

111)سوریه : اپوزیسیون سوریه توسط بوش و سپس اوباما تأمین مالی می شود

112)دجمل لبیدی. ساحل عاج، لیبی : واقعیت ها و زیان های «مداخله»

http://makalat.blogfa.com/


فهرست 3

در وبلاگ هیروشیما بغداد. ویژۀ کاربرد اورنیوم ضعیف شده

در جنگ های معاصر

http://stopua.blogfa.com

113)ماسیمو زوچتی . پهپاد مسلح به اورانیوم ضعیف شده در لیبی. نخستین بررسی تأثیرات آن از دیدگاه زیست محیطی و بهداشت.

114) میشل شوسودوسکی. ایران : «پرونده های کامپیوتر قابل حمل» اسرار آمیز

111) ایکس ام 25


مقالات دیگر در وبلاگ گاهنامۀ هنر و مبارزه

1)مهمترین کشف تاریخ. 9 مارس 2010

2)آسمان دیلی نیوز یا یک روزنامۀ انترنتی آمریکائی. 9 مارس 2010

3) اعتراض خانم شیرین عبادی نسبت به بازداشت جعفر پناهی و دیدگاه گاهنامۀ هنر و مبارزه

10 مارس 2010

4)سگ های نگهبان نوین. در باب مفهوم تاریخی نافرمانی در سیاست خارجی ایالات متحدۀ آمریکا

23 آوریل 2012

 

مقالات حزب کمونیست(مارکسیست لنینیست) کانادا

به ترجمه حمید محوی

در وبلاگ گاهنامۀ هنر و مبارزه

1) روزنامۀ انترنتی حزب کمونیست کانادا شمارۀ 26

8 اوت 2011

سالگرد بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی

2) علیه ناتو و جنگ علیه لیبی به پا خیزیم. 23 اوت 2011

3) خشونت ناتو به فرماندهی ناتو. 29 اوت 2011

4) شکست شورشیان لیبی افزایش جنایات ناتو17 اوت 2011

5) تدارکات جنگی علیه سوریه و ایران. حزب کمونیست کانادا خواهان افشای دولت هارپر و تشکیل دولت ضد جنگ است. 28 نوامبر 2011

 

مقالات نوشته شده توسط حمید محوی

در وبلاگ گاهنامۀ هنر و مبارزه

http://g-honar-v-mobarze.blogfa.com

1) مبارزه علیه رسانه دروغ . چه کسانی نداآقا سلطان را کشتند؟ (10 بخش)

2)مبارزه علیه رسانه دروغ در نشریات انترنتی فارسی زبان (7 بخش)

3)نقدی دربارۀ مقالۀ «مایاکوفسکی رادریاب، کهنگی را بسوزان» ترجمه و نوشتۀ شهاب آتشکار(2 بخش)

4) نقدی بر گفتمان نوشین احمدی خراسانی «امپریالیسم ناجی خلق های جهان»؟ (2 بخش)

5) دربارۀ مقالۀ

 نوشتۀ منوچهر صالحی. 12 ژانویه 2012«تجربه های شکست خوردۀ سازمان سازی در انیران»

6) دربارۀ « شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران
و «نشریۀ رادیکال (شمارۀ 6)

7) دربارۀ فضای فرهنگی و هنری نزد چپ های ایرانی (13 ژانویه 2012)

8) تآتر بی نوایان 15 ژانویه 2012

 

 

 

 

 

کتاب های دیگر

1) جان پرکینز. اعترافات جنایت کار اقتصادی (بازخوانی و انتشار انترنتی این کتاب توسط حمید محوی انجام گرفته است)

 

2)ایو میشو. سنجه های زیبایی شناسی و داوری سلیقه. ترجمه توسط حمید محوی

برای دسترسی به این دو کتاب : گاهنامۀ هنر و مبارزه را در بخش «نشریات سیاسی» سایت [کمونیست های انقلابی] جستجو کنید و یا مستقیما با خود گاهنامۀ هنر و مبارزه تماس بگیرید.

http://www.k-en.com/

 

 

وبلاگ میان فرهنگی ایران

http://interculturel.blogfa.com

جبهۀ جنگ طبقاتی

ضرورت مبارزه برای دفاع از فرهنگ

         

1) چند تحلیل دربارۀ برنامه های رادیو بین المللی فرانسه بخش فارسی.

2) تحلیل دربارۀ سینمای ایران در محافل بین المللی

3) تحلیل رمان سه خدمتکار نوشتۀ گلی ترقی

4) تحلیل رمان لولیتا خوانی در تهران نوشتۀ آذر نفیسی

5) تحلیل هم نوایی ارکستر شبانۀ چوبها نوشتۀ رضا قاسمی

6) تحلیل آثار مصور مرجان ساتراپی و فیلم پرسپولیس

7) تحلیلی دربارۀ صمد بهرنگی.

مقایسۀ [تلخون] اثر صمد بهرنگی و [چکاوک پرنده و خواننده] اثر گریم

8)دربارۀ جنجال خبری : تصاویر عریان گلشیفته فراهانی (در 4 بخش)

9) انرژی هسته ای، خلاقیت هنری، مبارزۀ طبقاتی، در جبهه ای مشترک علیه امپریالیسم جهانی و آلترناتیوهای آن

+ نوشته شده در  25 Apr 2012ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط گاهنامۀ هنر و مبارزه  | 

فهرست مطالب

گاهنامۀ هنر و مبارزه

25آوریل 2011

 

فهرست مطالبی را که تا امروز در چهار چوب [گاهنامۀ هنر و مبارزه] در انترنت منتشر شده در بخش های مختلف دسته بندی شده و در اینجا در اختیار خوانندگان قرار می گیرد. به دلیل تعدد وبلاگ ها در بلاگفا و یا در سایت های دیگر، آدرس هر مقاله قید شده و به دلیل حجم مطالب در دو بخش تنظیم شده است.

یادآوری می کنم که وبلاگ گاهنامۀ هنر و مبارزه در بلاگفا تنها یکی از چند وبلاگی است که به طرح کلی من برای گاهنامۀ هنر و مبارزه تعلق دارد.

گاهنامۀ هنر و مبارزه به هیچ گروه و یا سازمانی وابسته نیست و از هیچ منبعی کمک مالی دریافت نمی کند. گاهنامۀ هنر و مبارزه در بادی امر به هدف مبارزه علیه سیاست میان فرهنگی ایران و فرانسه و تروریسم فکری و فرهنگی اپوزیسیون های ایرانی که در خدمت غرب امپریالیستی هستند ایجاد شد.

از تمام سایت ها و دوستانی که در انتشار گاهنامۀ هنر و مبارزه به من  یاری رسانده اند سپاسگذار هستم.

 

حمید محوی

پاریس، 23 آوریل 2012

mahvihamid@gmail.com

 

 بخش 1

فهرست کتاب ها و مقالات

        ادبیات مارکسیستی        

 

1) کارل مارکس – فردریش انگلس : استعمار در آسیا

http://marxengels.blogfa.com/

این کتاب ماجراهای بسیاری به خود دیده که از شرح آن می گذرم، ولی مختصرا باید بگویم که به دلیل مجهولی در بلاگفا حذف شده و در آن جا قابل دسترسی نیست. در نتیجه برای دسترسی به این کتاب : گاهنامۀ هنر و مبارزه را در بخش «نشریات سیاسی» سایت [کمونیست های انقلابی] جستجو کنید و یا مستقیما با خود گاهنامۀ هنر و مبارزه تماس بگیرید.

http://www.k-en.com/

 

2)گئورگی پلخانف – دربارۀ آیندۀ مذهب

02/19/2010

http://makalat.blogfa.com/

3)ژرژ پلیتزر – فلسفۀ عصر روشنایی و تفکر مدرن

03/29/2010

http://makalat.blogfa.com/

4)فردریش انگلس – تأملاتی درباب تاریخ مسیحیت اولیه

08/11/2010

http://makalat.blogfa.com/

5)اسلام نشان زوال سرمایه داری

2/10/2008

http://makalat.blogfa.com/

6)ژیلبر اشکار - مارکسیست ها و مذهب، دیروز و امروز

3/10/2008

http://makalat.blogfa.com/

7) لوسین سو – مارکس و رشد آزاد فردی

http://makalat.blogfa.com/

8) نوآم چامسکی - اندر بایستنی های امپراتوری

http://makalat.blogfa.com/

9) برتولت برشت. نوشته ها

http://bbrecht.blogfa.com/

10) برتولت برشت . الفبای جنگ

برای دسترسی به این کتاب : گاهنامۀ هنر و مبارزه را در بخش «نشریات سیاسی» سایت [کمونیست های انقلابی] جستجو کنید و یا مستقیما با گاهنامۀ هنر و مبارزه تماس بگیرید.

http://www.k-en.com/

11) برتولت برشت. در باب ضرورت هنر در دوران ما (1928)

12) برتولت برشت. نظریه دربارۀ ادبیات پرولتاریایی

13) برتولت برشت. پنج مشکل برای نوشتن حقیقت

14) برتولت برشت. داوری دربارۀ یک کتاب

15) برتولت برشت. سخنرانی در نخستین کنگرۀ بین المللی نویسندگان برای دفاع از فرهنگ

16) برتولت برشت. سخنرانی در دومین کنگرۀ بین المللی نویسندگان برای دفاع از فرهنگ

17) برتولت برشت. نامه. وظیفۀ اصلی نویسندگان ضد فاشیست

18) برتولت برشت. اثر هنری متوسط

19) برتولت برشت. آلمانی دیگر

http://bbrecht.blogfa.com

20) برتولت برشت. تصمیم  (نمایشنامۀ آموزشی)

21)برتولت برشت : اپرای چهار پنی (نمایشنامه)

برای دسترسی به این دو نمایشنامه، گاهنامۀ هنر و مبارزه را در بخش «نشریات سیاسی» سایت [کمونیست های انقلابی] جستجو کنید و در فهرست روی  تآتر بی نوایان - کارگاه نمایش نامۀ آموزشی  کلیک کنید. یا مستقیما با خود من تماس بگیرید.

http://www.k-en.com/

22) راینر اشتاینوگ. تآتر آموزشی: الگویی برای تآتر سوسیالیست

http://theatrebinavayan.blogfa.com/

23) برتولت برشت : مجموعه نوشته ها دربارۀ تآتر آموزش

http://bbrecht.blogfa.com

24) برتولت برشت : مجموعه نوشته ها دربارۀ اپرای چهار پنی سی

http://bbrecht.blogfa.com

25)برتولت برشت. فاتزر، پاره متن ها (مونتاژ هاینر مولر)

(در دست تهیه. هنوز منتشر نشده است)

26) هانری لوفور. تأملاتی دربارۀ زیبایی شناسی

(در دست تهیه . هنوز منتشر نشده است)

27)اتین بالیبار. نژاد پرستی و ملیت گرایی (در 5 بخش)

http://www.makalat.blogfa.com

28) شارون دولو . نامۀ سرگشادۀ یک صلح طلب اسرائیلی

http://www.makalat.blogfa.com/cat-20.aspx

 

فهرست مقالات ترجمه شده از زیگموند فروید

1) پنجمین درس (پنج درس دربارۀ روانکاوی نوشتۀ فروید 1904)

ماهیت و معنای بیماریهای عصبی (1)(نورز).

گریز از واقعیت. التجاء به بیماری.

سیر قهقرائی(2). روابط بین پدیده های بیمارزا

و تظاهرات مختلف آن در زندگی عادی.

هنر. انتقال قلبی(4). والاگرایی (5).

 

2)چهارمین درس(پنج درس دربارۀ روانکاوی نوشتۀ فروید 1904)

عقده های آسیبی. عوارض ناهنجار در رابطه با غریزه جنسی هستند.

غریزه جنسی کودکانه. خود ارضائی. لیبیدو و تحولات آن. انحرافات جنسی.

عقدۀ ادیپ

3) آفرینشگر ادبی و خیالپردازی های روزمره

4) موسی اثر میکل آنژ

5) هذیان و رؤیا در گرادیوا نوشتۀ ویلهلم یانسن (بخش 1)

http://freud2.blogfa.com/

 

فهرست کتاب های ترجمه شده

کلاس روانکاوی

1)کاترین کلمان – پی یر برونو – لوسین سو

نقد مارکسیسم دربارۀ نظریۀ روانکاوی

4/21/2009


http ://www.critiquemarxipsy.blogfa.com/

و یا در گاهنامۀ هنر و مبارزه را در بخش «نشریات سیاسی» سایت [کمونیست های انقلابی] جستجو کنید

http://www.k-en.com/

2) روانکاوی ایدئولوژی واپس گرا

http ://ravideovapassgera.blogfa.com/

یا در سیات کمونیست های انقلابی

 

3) ادیپ، عقدۀ همه-شمول (بخش 1)

4) اتو رانک . اسطوره و استعاره (بخش هفتم از کتاب هنر و هنرمند)

http://freud2.blogfa.com/8705.aspx

5)کریستیان شلبورگ. از ساحت تخیلی تا فن نوشتار نزد فاعل ناخودآگاه

(هنوز منتشر نشده)

فهرست مقالات

کلاس نقد علیه روانکاوی

1)   نوشتۀ حمید محوی : نقدی دربارۀ «مبانی روانکاوی فروید-لکان»، نوشتۀ

کرامت موللی

http://www.naravanak.blogfa.com

2) نوشتۀ حمید محوی : نقدی دربارۀ «مکتب لکان. روانکاوی در قرن بیست و یکم» نوشتۀ میترا کدیور

http://rawankavi.blogfa.com

 

فهرست

رمان، داستان، نمایشنامه و شعر

1) ویلهلم یانسن.  گرادیوا فانتزی پمپئی. (رمان)

http://gradiva-fp.blogfa.com

2) هاینر مولر. مازر (نمایشنامه)

3) هاینر مولر. هوراس (نمایشنامه)

3) هاینر مولر. آزاد سازی پرومته (داستان کوتاه)

4) هاینر مولر. داستان عاشقانه (داستان کوتاه)

5) هاینر مولر. پدر (داستان کوتاه)

6) هاینر مولر. صلیب آهنی (داستان کوتاه)

  7) هاینر مولر. اطلاعیۀ درگذشت (داستان کوتاه)

8) هاینر مولر. هر چه زودتر بمیر اروپا! (مصاحبه)

9) هاینر مولر. فرافکنی 1975

http://muller.blogfa.com

 

10)رنه ویوین. فاحشۀ با شکوه

11)رنه ویوین. بانوی گرگ

12)رنه ویوین. تمساح

) ژک پرور (باربارا، نوئل برف پاروکن ها) 13

14) گیوویک

http://poesie.blogfa.com

وبلاگ

ویژۀ کاربرد اورانیوم ضعیف شده در جنگ های معاصر

 (هیروشیما بغداد)

http://stopua.blogfa.com/

 

1)

تاریخ انتشار در وبلاگ: 11 سپتامبر 2008 .شهریور 1387

ارنستو کارمونا (روزنامه نگار شیلیایی). جنگ اتمی آغاز شده است (14 نوامبر 2004)

1.صدها هزار نفر تحت تشعشعات اتمی آلوده شده اند

2.سرطان-هزار درصد افزایش یافته است 

2) به گزارش حمید محوی: اخبار دربارۀ اورنیوم رقیق شده. شهریور 1387

افغانستان در خطر انقراض نسل (آقای برنارد کوشنر از اورانیوم رقیق شده چه می دانید؟)

3) ترجمه و گردآوری توسط حمید محوی. سقوط هواپیما و باز هم اورانیوم رقیق شده

4) به گزارش ژوئل پنوشه. هیروشیما بغداد. 31 اوت 2005

دربارۀ نوزادان معلول مادرزادی

5) سکوت و تحریف و سانسور. اورانیوم رقیق شده

6) فرصتی تازه برای صنایع هسته ای : مبدل ساختن کشورها به زباله دانی رایگان برای زباله های رادیو اکتیو

7) سلاح کشتار دسته جمعی در حال توسعه

8)

AIEA مرگ بیش از نیم میلیون نفر را در عراق پیشبینی می کند.

9)جهانی شدن آلودگی رادیولوژیک

10)مسمومیت اورانیوم رقیق شده دو برابر است

11)هیروشیما بغداد

12) آیا کانادا مهمات اورانیوم رقیق شد در اختیار دارد؟

13)گفتمان مدافعان ایرانی حقوق بشر و ناگفته ها دربارۀ ژنوسید با اورانیوم رقیق شده

14)فیلم مستند : بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی و..

15)فیلم درباره اورانیوم رقیق شده

16)بكارگيري بمب‌هاي هوشمند آمريكايي در حملات نوار غزه

17)دربارۀ بمباران رفح و اورانیوم رقیق شده

18)فیلم آموزشی : رسوایی سلاح های اورانیوم رقیق شده

19)آیا استقرار سلاح های اورانیوم رقیق شده در دیه گو گارسیا برای ایران است؟

20)علامیه 12.04.2010

21)ميراث آمريكا براي افغانستان،‌ آلودگي است نه آزادي

22)تولد کودکان هیولایی در ایران. پارازیت یا اورانیوم رقیق شده؟

23)دربارۀ اورانیوم رقیق شده و موشکهای هوا به هوای R60 Aphid در پدافند هوایی ایران

24)بیماری های ناشناخته و جنگ رادیولوژیک. بخش 1. دکتر آسیف دوراکوویچ

25)بیماری های ناشناخته و جنگ رادیولوژیک. بخش 2. دکتر آسیف دوراکوویچ

26) بیماری های ناشناخته و جنگ رادیولوژیک. بخش 3. دکتر آسیف دوراکوویچ

27) بیماری های ناشناخته و جنگ رادیولوژیک. بخش 4. دکتر آسیف دوراکوویچ

28) پهپاد مسلح به اورنیوم ضعیف شده در جنگ علیه لیبی

29) شصت و ششمین سالگرد بمباران هیروشیما و ناگازاکی

مقالات ترجمه شده از سایت

مرکز مطالعات جهانی سازی – به مدیریت میشل شوسودوسکی

در وبلاگ گاهنامۀ هنر و مبارزه

http://g-honar-v-mobarze.blogfa.com

1) میشل شوسودوسکی . در آستانۀ سومین جنگ جهانی، هدف: ایران (در 8 بخش)

2)میشل شوسودوسکی . آیا واشینگتن برای هلوکاست هسته ای طرح ریزی کرده است؟ (در سه بخش)

3)میشل شوسودوسکی . جنگ اتمی علیه ایران (در دو بخش)

4)سالیم لامرانی. دیپلماسی ایالات متحده و اپوزیسیون رژیم کوبا (در شش بخش)

5) میشل شوسودوسکی . تونس و دیکتاتوری صندوق بین المللی پول (در سه بخش)

6)میشل شوسودوسکی . تلاش کودتا توسط ایالات متحده و ناتو در لیبی

7) مانلیو دینوچی .لیبی، کاربرد بمب افکن اتمی در «جنگ بشر دوستانه» (دو بخش)

8)شمس الدین شیتور.  تبدیل کردن لیبی به عراقی دیگر. (دو بخش)

9) مالینو دینوچی. نخستین تأثیرات جانبی در جنگ علیه لیبی: دامن زدن به مسابقات تسلیحات اتمی

10)میشل شوسودوسکی. «عملیات لیبی» و نبرد نفت : ترسیم مجدد نقشۀ آفریقا

11) در لیبی باران می بارد - باران بمب های اورانیوم رقیق شده

12) لیبی : منازعات میان-امپریالیستی

13) میشل شوسودووسکی : ایالات متحده به لیبی حساسیت نشان می دهد و تخلفات کشورهای دیگر را ندیده می گیرد

14) دومینیکو لوسوردو: عملیات استعماری علیه لیبی

15) میشل شوسودوسکی: جنگ تمام عیار علیه لیبی و افزایش بهای نفت خام. بخش 3

16) واشینگتن زیر پوشش ناتو می خواهد به جنگی دراز مدت در لیبی دامن بزند

17) لیبی، فوکوشیمای جنگ. مانلیو دینوچی. 31 مارس 2011

18) دانیلو زولو : مداخله در لیبی : شیادی جنایت کارانه

19) لیبی، جنگ سری برای سازمان اطلاعاتی آمریکا

20) لیبی : رسانه ها و تبلیغات به نفع شورشیان. حقیقت دربارۀ ماجرای تجاوز به ایمان العبیدی(بخش اوّل)

21) حقیقت دربارۀ ماجرای تجاوز به ایمان العبیدی. بخش دوّم

22) اورانیوم ضعیف شده در جنگ استعماری علیه مردم لیبی

23) جنگ هوایی بین شکاری های متفقین در آسمان لیبی

24) اورول، ناتو و جنگ علیه لیبی

25)مانلیو دینو چی.  شن های روان درجنگ علیه لیبی

26) میشل شوسودوسکی : «ابلیس نمایی» مسلمانان و جنگ برای تصاحب نفت

27) میشل کولن : اصول و قواعد تبلیغات جنگ

28)میشل شوسودوسکی.مآمور ما در تریپولی. اتحاد ایالات متحدۀ آمریکا و ناتو با شبکۀ القاعده

29)میشل شوسودوسکی. مأمور در تریپئلی

30) دربارۀ قتل روزنامه نگار ایتالیایی:ویتوریو آریگونی

 

31)سلفی مذهبان» القاعده/سیا/موساد ویتوریو آریگونی را کشته اند

32) میشل کولن. برای درک جنگ در لیبی (بخش 1)

33)میشل کولن. برای درک جنگ در لیبی (بخش2)

) گزارش ویدئویی توسط میشل کولن : سرکوزی، اوباما، کامرون، برلوسکنی امشب چند کودک را کشته اید؟

35) مانلیو دینوچی.  پهپاد و شبکۀ سایه : جنگ سرّی به فرماندهی اوباما

 36) شوسودوسکی. نیروی دریایی اسرائیل در مدیترانه : حمله به کشتی «راشل کوری»

37) کریس مارسدن. تهام جنایت جنگی علیه قذافی و پسر در دیوان بین المللی کیفری

38) آنی را که «پرداتور» نامیده اند در آسمان لیبی به پرواز درآمد پرنده ای مرگبار که به نام حقوق بشر آتش جهنمی را تقسیم می کند

39) مانلیو دینوچی. سرقت مالی قرن : سرمایه های مالی دولت لیبی

40) جیمز پتراس.  طبقۀ کارگر در اروپا و ایالات متحده، راست، چپ و خنثی

41) بیل وون اوکن.  لیبی: چهرۀ جنایتکار امپریالیسم

42) ناتو شهر سیرت را با بمباران هایش درو کرد. گزارشات یک سرهنگ قدیمی روس که در محل حضور داشته است.

43) روزنامه نگارانی که در طرابلس در تهدید تروریست های وابسته به ایالات متحده و اروپا و گروه مسلمانان انقلابی (شاخه ای از القاعده)  به سر می بردند بر اساس گزارش شبکۀ ولتر سرانجام سلامت به مالت رسیدند (30 اوت 2011)

44) بیل وون اوکن.  لیبی : چهرۀ جنایتکار امپریالیسم.   . 3 سپتامبر 2011

45) قدرت سفید. از دیدگاه تحلیل جیمز پتراس دربارۀ طبقۀ کارگر در اروپا و آمریکا. 5 سپتامبر 2011

46) یونان : نامۀ سرگشاده به مردم اروپا. نوشتۀ میکیس تئودوراکیس. نوامبر 2011

47) تونی کارتالوچی.  حقیقت دربارۀ موضع گیری غرب در رابطه با سوریه. 15 نوامبر 2011

48) ژان کلود پای.  پایان مالکیت خویشتن. (تأملاتی دربارۀ خودکشی کارگران و کارمندان در فرانسه) 23 اکتبر 2011

49) مصاحبۀ سیلویا کاتوری با جیورجیو فرانکل

تل آویو دربارۀ تهدید اتمی ایران دروغ می گوید

اسرائیل هرگز سرزمین های اشغالی را رها نخواهد کرد. 12 نوامبر 2011

50) اعدام بی دادگاه قذافی : تصویر انسان قربانی و بازگشت بربریت. نوشتۀ ژان- کلود پای و تولای

اومای. 22 نوامبر 2011

51) یرانیان از انگلستان متنفرند، ولی مجازات ها تنها بخشی کوچکی از تاریخ است. نوشتۀ روبرت فیکس. 4 دسامبر 2011

52) سوریه : قتل عام ناتو نزدیک است. ن.شتۀ تونی کارتالوچی. 1 دسامبر 2011

53) ارتش ایالات متحد ه از این پس به شکل مخفیانه عمل می کند. ژول لوسک

2 فوریه 2012

54) الجزایر : سازمان سیا برای چهار انجمن حقوق بشر پوشش مالی ایجاد کرده است.

3 فوریه 2012

55) ایالات متحده، ناتو و دولت های خلیج برای مقابله با ایران آماده می شوند

ژولی لوسک. 4 فوریه 2012

56) ایران در مواجهه با تهاجم اتمی : «هیچ گزینشی حذف نشده است». میشل شوسودوسکی.

4 فوریه 2012

57) حمص، شهری که در وحشت سازمان یافته توسط گروه های مسلح به سر می برد.

نوشتۀ سیلویا کاتوری 4 فوریه 2012

58) پایان بازی در خاورمیانه. نوشتۀ تی یری میسان. 16 فوریه 2012

59) سوریه : جنگ بشردوستانۀ آینده توسط ناتو. میشل شوسودوسکی. 19 فوریه 2012

60) شبکه های جاسوسی امپریالیسم جهانی و «بهار عرب». ژولی لوسک. 21 فوریه 2012

61) سوریه : 120 نظامی ارتش فرانسه توقیف شدند.22 فوریه 2012

62)ایکس ام 25. 14 دسامبر 2012

63) جنگ سرّی فرانسه علیه مردم سوریه . شبکۀ ولتر. 22 فوریه 2012

64) شورش افغانستان علیه اشغالگران آمریکایی. نوشتۀ پاتریک مارتین. 2 مارس 2012

65) فرانسه برای بازپس گیری 18 مأمور نظامی خود با سوریه مذاکره می کند. شبکل ولتر. 2.مارس 2012

66) تهدید علیه ایران : بر اساس حقوق بین الملل جرم محسوب می شود. ژولی لوسک. 2 مارس 2012

67) ویدئو : شورشیان لیبی سیاه پوستان را در قفس حبس کرده اند. ژولی لوسک 4 مارس 2012

68) فرانسه سانسور نظامی برقرار کرده است. شبکۀ ولتر. 7 مارس 2012

69) خبر دستگیری افسران فرانسوی در سوریه به شکل رسمی اعلام شد. نوشتۀ نضال حماده

8 مارس 2012

70) سرهنگ آلن کوروز  و توطئۀ سرکوزی در سوریه. 7 مارس 2012

71) سقوط دولت بشار الاسد حمله علیه ایران را تسهیل می سازد. ژولی لوسک. 9 فوریه 2012

  72) هلاری کلینتون و جنایات جنگی در خاورمیانه. نوشتۀ بیل وون اوکن. 11 مارس 2012

73) هنر جنگ : ایران، نبرد لوله های گاز. نوشتۀ مالینو دینوچی. 11 مارس 2012

74) چرا ایالات متحده نمی تواند دموکراسی داشته باشد؟ نوشتۀ پل کرگ رابرتس. 12 مارس 2012

75) فریاد انتقام طالبان پس از کشتار 16 شهروند افغان. 12 مارس 2012

76) اوباما و پنتاگون طرح جنگ علیه سوریه را آماده می کنند. نوشتۀ بیل وون اوکن. 15 مارس 2012

77) به گفتۀ ژنرال وسلی کلارک بی ثبات سازی سیاسی و... نوشتۀ نیل بووی. 16 مارس 2012

78) تاخت و تاز هوایی اسرائیل در آسمان غزه موجب مرگ 21 فلسطینی شد. 16 مارس 2012

79) چندین سرباز در کشتار 17 غیر نظامی افغان شرکت داشته اند. ژولی لوسک.16 مارس 2012

80) دو نظامی فرانسوی در مونتوبان به قتل رسیدند و نفر سوم به شدت زخمی شده است. و شمار قربانیان نظامی در خاک فرانسه از چهار روز پیش به چهار نفر رسید. 17 مارس 2012
+ نوشته شده در  25 Apr 2012ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط گاهنامۀ هنر و مبارزه  | 

گاهنامۀ هنر و مبارزه

22 آوریل 2012

 

دربازگشت از جبهه

«رایان» سرباز آمریکائی خودکشی کرد

 

نوشتۀ لوکا سلادا

مرکز مطالعات جهانی سازی 21 آوریل 2012

ترجمه توسط حمید محوی

Mondialisation.ca, Le 21 avril 2012

ilmanifesto.it

 

 

لوس آنجلس

ارتش ایالات متحده، در خاک ایالات متحده نسبت به جبهۀ اصلی جنگ خیلی بیشتر تلفات می دهد. بر اساس گزارشات «آرمی تایمز» (1)  تعداد 950 نفر در ماه از بین سربازان قدیمی ایالات متحده خودکشی می کنند، یعنی 18 نفر در روز، و باز هم یعنی یک نفر در هر 80 دقیقه. در ایالات متحده سربازان 25 برابر بیشتر از صحنۀ واقعی جنگ کشته می شوند. این تعداد فوق العاده حاکی از این امر است که دولت ایالات متحده توجهی به سرنوشت سربازانی که از جبهه باز می گردند ندارد.

علاوه بر این اگر به زودی به دو میلیون سرباز قدیمی بازگشته از جنگ افغانستان و عراق فکر کنیم، که 30 درصد آنها متأثر از اختلالات پسا جراحتی و یا جراحات عصبی، عوارضی که از طریق اختلالات هیجانی آشکار می گردد، افسردگی و ادوار برهم خوردن تعادل روانی مانند آن چه که به حوادث خشونت بار اخیر انجامید، مانند قتل عامی که سرگروهبان بالز در افغانستان به راه انداخت (2).

هر جنگی نظامیان و غیر نظامیان را در معرض حوادث هولناکی قرار می دهد که  عمیقا روان آنها را برای همیشه در زندگی متأثر می سازد. پدیده ای که توسط مدیریت حرفه ای جنگ ها با استخدام داوطلبان در ارتش وسعت بیشتری پیدا کرده است، جائی که سربازان غالبا طی سال ها مأموریت های تکراری در جبهه را به عهده می گیرند، و به دور از وجدان آگاه عمومی به انجام وظیفه کمر خدمت می بندند.

 

پی نوشت

1)1)   Army Times 

2)حتی اگر بپذیریم که گروهبان بالز [(قاتل 17 غیر نظامی افغان که 9 نفر از آنها کودک بوده اند – این خبر در گاهنامۀ هنر و مبارزه منتشر شده است و قابل دسترسی می باشد:

«فریاد انتقام طالبان پس از کشتار 16 شهروند افغان.»12 مارس 2012

«چندین سرباز در کشتار 17 غیر نظامی افغان شرکت داشته اند» 16 مارس 2012

)]http://g-honar-v-mobarze.blogfa.com

 قربانی اختلال روانی شده و تنها فردی بوده که دست به چنین جنایتی زده است. فرضیه ای است که به هر صورت در مورد ارتکاب به عمل خشونت آمیز نزد این سرباز مطرح است و می تواند مطرح باشد، ولی چنین فرضیه ای منحصر به او نخواهد بود بلکه نشان از گسترش یابنده بودن آن دارد. به این معنا که از این اختلالات روانی و یا شکنندگی های روانی نزد افراد برای ترویج شیوه های جنگ رسمی، و قابل قبول زیر پرچم و آموزش آن در جنگ های تجاوزکارانه و اشغال، استفاده ( و در واقع سوء استفاده) می کنند.

 

منبع :

http://www.mondialisation.ca/index.php?context=va&aid=30449

+ نوشته شده در  22 Apr 2012ساعت 6:49 قبل از ظهر  توسط گاهنامۀ هنر و مبارزه  | 


گاهنامۀ هنر و مبارزه

12آوریل 2012

پی نوشت

ارزش مالی، حاکمیت جنسی و استبداد نارسیستی ظاهرمدار :

باز نمائی جنسیت و سادیسم فرهنگی

 

نوشتۀ ریچارد پولن

Richard Poulin

مرکز مطالعات جهانی سازی 31 مارس 2012

ترجمه توسط حمید محوی
 

(سکس، سرمایه داری و نقد ارزش – رانش،

استیلا، سادیسم اجتماعی)

 

Article publié dans : Sexe, capitalisme et critique de la valeur : pulsions, dominations, sadisme social, sous la direction de Richard Poulin et Patrick Vassort (M éditeur, Ville Mont-Royal, Québec, 2012, 190 pages)

 

پی نوشت  نویسنده :

1)مارکی دو ساد. فلسفه در پرده خانه یا نهادهای غیر اخلاقی (1795)

Marquis de Sade, La Philosophie dans le boudoir ou Les Instituteurs immoraux [1795], dans Œuvres complètes, Paris, Cercle du Livre précieux, 1966, p. 295.

 

2)کارل مارکس، فقر فلسفه

Karl Marx, Misère de la philosophie, Paris, Éditions sociales, 1972 [1847]p. 64.

3Christopher Lasch, La culture du narcissisme. La vie américaine à un âge de déclin des espérances, Castelnau-le-Lez, Climats, 2000, p. 105.

4 Ibid, p. 106.

5 Diana H. Russel, The Politics of Rape. The Victim’s Perspective, New York, Stein & Day, 1974.

6< ww.msss.gouv.qc.ca/sujets/prob_sociaux/agression_sexuelle/index.php?des-chiffres-qui-parlent >.

7Ministère de la Sécurité publique, Statistiques 2008 sur les agressions sexuelles au Québec, Québec, 2010, p. 3

8 Aux prises avec des agresseurs sexuels plus jeunes que voici quinze ans, des intervenants du Centre de psychologie légale de Montréal, lequel encadre les mineurs agresseurs sexuels, font un lien entre le rajeunissement des agresseurs, la consommation pornographique et la sexualisation précoce. Le ministère de la Sécurité publique (op. cit., p. 4) met en évidence le fait que « bien que les 12 à 14 ans et les 15 à 17 ans soient moins représentés parmi les auteurs présumés d’infractions sexuelles, ces groupes d’âge affichaient les plus fortes concentrations d’auteurs présumés ».

9Selon les données du ministère de la Sécurité publique (ibid.), 98 % des agresseurs sexuels sont des hommes.

10 La plupart des pédocriminels attirés par les garçons sont hétérosexuels. À leurs yeux, le jeune garçon est tout simplement incorporé au genre féminin. Le fait qu’il soit impubère lui confère un statut féminin. Ces prédateurs rejettent, en règle générale, les garçons qui atteignent leur puberté. Voir l’étude pionnière de Florence Rush, Le secret le mieux gardé. L’exploitation sexuelle des enfants, Paris, Denoël Gonthier, 1983.

11 Voir à ce propos notre essai, La mondialisation des industries du sexe, Ottawa, L’Interligne, 2004 et Paris, Imago, 2011 [2005] ; ainsi que Sheila Jeffreys, The Industrial Vagina, The Political Economy of the Global Sex Trade, New York, Routledge, 2009.

12 Lise Noël, L’intolérance, une problématique générale, Montréal, Boréal, 1989, p. 95 et 97.

13 Herbert Marcuse, L’homme unidimensionnel, Paris, Seuil, 1968, p. 108-109.

14 Ce que le producteur de marchandises offre sur le marché « ce n’est pas seulement un objet utile, mais encore et surtout une valeur vénale ». Marx, Misère de la philosophie, op. cit., p. 52. Par la suite, Marx utilisera les termes valeur d’échange ou valeur proprement dite. Voir Le Capital, livre premier, tome I, Paris Éditions sociales, 1975 [1867], p. 51 et suivantes.

15)برای مارکس و انگلس، «بورژوازی بی آن که دائما ابزارهای تولید را متحول سازد، نمی تواند وجود داشته باشد، یعنی مجموع مناسبات اجتماعی [...] این هرج و مرج دائمی در تولید، و نوسانات دائمی در مجموع نظام اجتماعی، و این بلوا و ناامنی دائمی وجه مشخصۀ بورژوازی را از  تمام دوران های دیگرقابل تفکیک می سازد [...] هر چیزی که به حالت منسجم و دائمی درآمده مانند دود پراکنده شده و از بین می رود، هر چیزی که حالت تقدس داشته به بیحرمتی کشیده شده، و انسان ها سرانجام مجبور هستند شرایط زیستی خودشان و مناسبات متقابلشان را با چشم های از توهم بیرون آمده در نظر بگیرند.» کارل مارکس و فردریش انگلس، مانیفست حزب کمونیست.

Karl Marx et Friedrich Engels, Le manifeste du Parti communiste, Paris, Éditions sociales, 1976 [1847], p. 35.

16)کارل مارکس توضیح می دهد که «تولید تنها به کالای مورد نیازها پاسخ نمی دهد بلکه نیاز به کالا را نیز تدرک می بیندم». تولید کالا هم زمان نیاز به آن را نیز تولید می کند «با ایجاد نوعی مشخص از مصرف و خود قابلیت مصرف را نیز به عنوان نیاز به وجود می آورد». در نوشته ها 1858-1857

Dans Manuscrits de 1857-1858 (Grundrisse), Paris, Éditions sociales, 1980, p. 14-15.

17)ماکس شالی. فحشا. تمنای راز و رمز مدار.

Max Chaleil, Prostitution. Le désir mystifié, Paris, Parangon, 2002,p. 59.

18)

18 IOM, Trafficking In Persons: IOM Strategy And Activities, MC/INF/270, Eighty-six Session, 11 novembre 2003, <www.iom.int//DOCUMENTS/GOVERNING/EN/MCINF_ 270.PDF>.

19) آندره گورون. امپرانوری پول

André Gauron, L’empire de l’argent, Paris, Desclée de Brouwer, 2002, p.30.

20 Bernard Perret, Les nouvelles frontières de l’argent, Paris, Seuil, 1999, p35

21 Karl Marx, « Fragment de la version primitive de la “Contribution à la critique de l’économie politique” [1858], dans Karl Marx, Contribution à la critique de l’économie politique, 1859, < http://inventin.lautre.net/livres/Marx-critique-de-l-economie-politique.pdf >.

22 Karl Marx, Un chapitre inédit du Capital, Paris, UGE, 10/18, 1970 [1867], p 75

23 « Son pouvoir social [à l’individu], tout comme sa connexion avec la société, il les porte sur lui, dans sa poche ». Marx, Manuscrits de 1857-1858 (Grundrisse), op. cit., p. 92.

24 Guy Debord, La société du spectacle, 1967,

<www.uqac/uquebec.ca/zone30/Classiques_des_sciences_sociales/livres/debord_guy/société_du_spectacle/spectacle.html>.

25)مارکس. سرمایه

Marx, Le Capital, op. cit., p. 95.

 

26 Georg Simmel, Philosophie de l’amour, Paris, Rivages, 1988 [1892], p. 77.

27 Françoise Héritier, Masculin/féminin II. Dissoudre la hiérarchie, Paris, Odile Jacob, 2002, p. 131.

28 Nelly Arcand, Putain, Paris, Seuil, 2001, p. 63-64.

29 « L’argent est devenu le seul nexus rerum (nœud des choses) qui les lie… » Marx, Contribution à la critique de l’économie politique, op. Cit.

30 Arcand, op. cit., p. 19.

31 Sur le concept de masculinité hégémonique, voir R. W. Connell, Masculinities, Berkeley/Los Angeles, University of California Press, 2005.

32 Michela Marzano, Malaise dans la sexualité. Le piège de la pornographie, Paris, JC Lattès, 2006, p. 87.

33 Pauline Réage (Dominique Aury), Histoire d ’O, Paris, Pauvert, 1972 [1954].

34 Noël, op. cit., p. 91.

35)انتخاب کاخ روآسی بی دلیل نبوده، زیرا تا پیش از ستال 1966 که بساط خانه های در بسته برچیده شد، جزء این نوع خانه ها بوده است.

36 La Vénus à la fourrure et autres nouvelles, Paris, Presses Pocket, 1985.

37 Anne-Marie Sohn, « Le corps sexué », dans Alain Corbin, Jean-Jacques Courtine et Georges Vigarello (dir.), Histoire du corps, tome 3, Paris, Seuil, 2006, p. 93-128.

38 Angelika Taschen (dir.), La chirurgie esthétique, Köln, Taschen, 2005, p. 10.

39 Véronique Guienne, « Savoir se vendre : qualité sociale et disqualification sociale », Cahiers de recherche sociologique, n° 43, janvier 2007, p. 13.

40 Christine Détrez et Anne Simon, À leur corps défendant. Les femmes à l’épreuve du nouvel ordre moral, Paris, Seuil, 2006, p. 12.

41 François Cusset, La décennie. Le grand cauchemar des années 1980, Paris, La Découverte, 2008, p. 273.

42 Anne de Kervasdoué cité par Blandine Kriegel, La violence à la télévision, Paris, PUF, 2003.

43 Philippe Perrot, Le travail des apparences. Le corps féminin, XVIIIe-XIXe siècle, Paris, Seuil, 1984, p. 206-207.

44 Cusset, op. cit., p. 274.

45 Jean-Claude Kaufmann dans Corps de femmes, regards d’hommes. Sociologie des seins nus (Paris, Nathan, 1998), a montré la force de l’ostracisme encouru par les personnes âgées dans le lieu de liberté apparente et de la tolérance affichée, la plage.

46 Idem, p. 280.

47 Pour en savoir plus et explorer ces attitudes masculines juvéniles, voir notre ouvrage Sexualisation précoce et pornographie, Paris, La Dispute, 2009.

48 Jean-Claude Guillebaud, La tyrannie du plaisir, Paris, Seuil, 1998, p. 36-37.

49 Poulin, Sexualisation précoce et pornographie, op. cit.

50 Statistique Canada, Les relations sexuelles précoces, 3 mai 2005, [site consulté le 15 mai 2005], < http://wwwstatcan.ca/Daily/Français/05053/q05053a.htm >

51 L’enquête sociale et de santé auprès des enfants et des adolescents québécois 1999 de l’Institut de la statistique du Québec (Québec, Les Publications du Québec, 2000) indiquait également que 61 % des filles de seize ans, qui ont fréquenté un garçon dans l’année qui a précédé le sondage et qui avaient une faible estime de soi, ont subi de la violence. Chez les filles qui affirmaient avoir une estime d’elles-mêmes élevée, ce taux se situait à la moitié, soit 30 %.

52 Sheila Jeffreys, Beauty and Misogynie : Harmful Cultural Practices In The West, London, Routledge, 2005.

53)محصولات شرکت های تولیدی به ویژه مارک های

Cover Girl, Pantene, Secret, Dove, Revlon, Suave, Clairol, Estée Lauder et Calvin Klein[1]

  «فتالات» است که ماده ای سمّی بوده و در دراز مدت برای « phthalate »حاوی

برای سلامتی مضر تشخیص داده شده است

Pour de plus amples informations sur ce sujet, voir Stacy Malkan, Not Just a Pretty Face. The Ugly Side of the Beauty Industry, Canada, New Society Publishers, 2007.

54 Sandrine et Alain Perroud, La beauté à quel prix ? Lausanne, Favre, 2006.

55)از سال 1970، وزن متوسط مانکن هایی که در تبلیغات به کار گرفته می شوند از 11 درصد کمتر از وزن زنان عادی به 17 درصد در سال 1987 کاهش یافته است. امروز مانکن ها 23 درصد سبکتر از زنان عادی هستند. جای شگفتی نیست که 75 درصد زنان و دختران جوانان رژیم لاغری می گیرند. به گزارش بهداشت کانادا، از سال 1987 تا 2001 ، عوارض اختلال در جهاز حاضمه که مستلزم بستری شدن بیمار در بیمارستان شده است 34 در صد آنها 15 ساله و 29 درصد 24 ساله بوده اند. (سازمان بهداشت کانادا، اوتاوا، اکتبر 2002

< http://www.phac-aspc.gc.ca/publicat/miic-mmac/index_f.html >.

 

56 Caroline Moulin, Féminités adolescentes, Rennes, Presses Universitaires de Rennes, 2005,p. 78.

57 Perrot, op. cit., p. 67.

58 Les sexologues québécois disent recevoir beaucoup de jeunes hommes qui souffrent de dysfonctions érectiles qu’ils imputent à leur consommation de pornographie. Il semble que le corps féminin réel déçoit particulièrement les hommes qui ont commencé à consommer très jeunes.

59 Élisabeth Alexandre, Des poupées et des hommes. Enquête sur l’amour artificiel, Paris, La Musardine, 2005.

60 Christine Détrez, La construction sociale du corps, Paris, Seuil, 2002, p. 173.

61 Voir entre autres Michel Foucault, Histoire de la sexualité tome 1. La volonté de savoir, Paris, Gallimard, 1976 ; Georges Vigarello, Le corps redressé, Paris, Delarge, 2001 ; Alain Corbin, Le miasme et la jonquille, Paris, Aubier, 1982.

62 Pierre Bourdieu, La domination masculine, Paris, Seuil, 1998.

63 Détrez, op. cit., p. 187.

64 Bourdieu, op. cit., p. 95.

65 Kaufmann, op. cit.

66 Dominique Folscheid, Sexe mécanique. La crise contemporaine de la sexualité, Paris, La Table Ronde, 2002, p. 14.

67 Raffaëla Anderson, Hard, Paris, Grasset, 2001, p. 17.

68 Janine Mossuz-Lavau, La vie sexuelle en France, Paris, La Martinière, 2002, p. 49.

69 Marx exprime cette idée autrement : «Moi qui par l’argent peux tout ce à quoi aspire un cœur humain, est-ce que je ne possède pas tous les pouvoirs humains? Donc mon argent ne transforme-t-il pas toutes mes impuissances en leur contraire? Ce que je suis, et ce que je puis, n’est nullement déterminé par mon individualité. Je suis laid, mais je puis m’acheter la plus belle femme; aussi ne suis-je pas laid, car l’effet de la laideur, sa force rebutante, est annihilée par l’argent. » Karl Marx, Manuscrits de 1844, Paris, Éditions sociales, 1972 [1844], p. 121.

70 Michel Foucault, op. cit., p. 66.

71 James E. Wright, The Sexualization of America’s Kids and How to Stop It, New York, Lincoln, Shanghai, Writers Club Press, 2001.

72 Dans Pierrette Bouchard, Consentantes ? Hypersexualisation et violences sexuelles, Rimouski, CALACS de Rimouski, 2007, p. 52.

73 Julia Whealin, « Women’s report of unwanted sexual attention during chilhood », Journal of Child Sexual Abuse, vol. 11, n° 1, 2002, p. 75-94.

74 Matthieu Dubost, La tentation pornographique, Paris, Ellipses, 2006, p. 66.

75 Christine Détrez et Anne Simon, À leur corps défendant. Les femmes à l’épreuve du nouvel ordre moral, Paris, Seuil, 2006, p. 245.

 

 

منبع :

Valeur vénale, domination sexuelle et tyrannie narcissique de l’apparence : Sexe objectivé et sadisme culturel

par Richard Poulin

http://www.mondialisation.ca/index.php?context=va&aid=30064

+ نوشته شده در  11 Apr 2012ساعت 10:29 بعد از ظهر  توسط گاهنامۀ هنر و مبارزه  | 

 

گاهنامۀ هنر و مبارزه

12 آوریل 2012

ارزش مالی، حاکمیت جنسی و استبداد نارسیستی ظاهرمدار :

باز نمائی جنسیت و سادیسم فرهنگی

 

نوشتۀ ریچارد پولن

Richard Poulin

مرکز مطالعات جهانی سازی 31 مارس 2012

ترجمه توسط حمید محوی
 

(سکس، سرمایه داری و نقد ارزش – رانش،

استیلا، سادیسم اجتماعی)

 

Mondialisation.ca, Le 31 mars 2012

Entre les lignes entre les mots - 2012-03-16

 


«من حق دارم از تن تو لذت ببرم، حتی مدعی هستم که تن هر کسی را که آرزو کنم، و این حق را به اجرا می گذارم، بی آن که در بوالهوسی حد و ومرزی بتواند باج خواهی هایم را متوقف کند، سلیقۀ من در سیراب کردن عطش است.»

مارکی دو ساد(1)

«سرانجام زمان آن فرا رسید که تمام آن چه را که انسان ها غیر قابل فروش می پنداشتند، به کالای مبادله پذیر تبدیل گشته و از این رو با آن ازخودبیگانه شوند. و این زمان همان زمانی است که چیزهایی که تا امروز بی آن که هرگز مبادله شود، بین افراد منتقل می شد، چیزهایی اهداء می شد ولی بی آن که هرگز معامله ای روی آن انجام گیرد و فروخته شود، چیزهایی به دست می آمد ولی بی آن که خریداری شود – خوبی، عشق، عقیده، علم، آکاهی، و غیره – امروز همه این مواردی که غیر قابل فروش به نظر می رسید به جهان تجارت انتقال داده شد. امروز، زمان بزهکاری عمومی فرا رسیده است، پول پرستی همه شمول، یا چنان که بخواهیم واژگان اقتصاد سیاسی را به کار ببریم، می توانیم بگوییم که امروز، زمان آن فرا رسیده است که همه چیز، چه مادی و چه معنوی از این پس به ارزش مادّی تبدیل شده و برای سنجش بهای دقیق آن باید به بازار رجوع کرد.»

کارل مارکس (2)


از دیدگاه مارکی دو ساد، انسان حق دارد دیگری را برای لذت خویش تصاحب کند و هوس هایش را برآورده سازد. در این بینش، زنان و کودکان به شیء، و اعضای جنسی تنزل داده شده و مانند هر شیء دیگری قابل مبادله و در نتیجه بی نام و نشان و فاقد فردیت خاص تلقی می شوند.

آنان به ابزار تأویل می شوند تا حاکم بتواند فانتسم های سلطه جویانه اش را برآورده سازد. «بر این اساس جامعۀ کمال مطلوب او آن اصل سرمایه داری را تأیید می کند که در فرجامین ترین تحلیل، مرد و زن را اشیاء قابل مبادله می داند. این کمال مطلوب در عین حال کشف و نتایج نوین شگفت آور توماس هابز را نیز در برگرفته و گسترش می دهد، که اعلام کرده بود که تخریب پدر سالاری و تبعیت هر گونه مناسبات اجتماعی از قوانین بازار آخرین موانع جنگ همه علیه همه ، و به همین گونه توهمات تسکین دهنده ای که بر آن پرده می کشید را از بین برد(3)».

از این اصل نظام سرمایه داری وضعیتی حاصل می آید که  لذت با تجاوز، خشونت و قتل ادغام می شود. در جامعه ای که هیچ آئینی به جز پول وجود ندارد، هیچ حد و مرزی برای جستجوی لذت و ارضاء فوری هیچ تمنّایی تحمیل نمی شود. در این صورت چه فرد منحرف باشد و چه جنایتکار تفاوتی نخواهد داشت. زیرا، به همان شکلی که کریستوفر لارش مطرح می کند، «چگونه جنایت و شقاوت را باید محکوم کرد، مگر از طریق سنجه ها و قواعد رایجی که در منشأ مذهب، همدردی و یا در مفهوم خرد وجود دارد، که اعمال صرفا ابزاری را نفی می کند؟ در نتیجه، هیچ یک از این اشکال فکری یا حسی در جامعه ای که بر اساس تولید کالائی  بنیانگذاری شده، جایگاه منطقی ندارد(4)

در سال 1974، دیانا راسل به ما هشدار می داد که «اگر آزادی جنسی با آزادی نقش جنسی به شکلی که در سنّت رایج است همراه نباشد، می تواند به اختناق و فشار فزاینده تر از پیش علیه زنان بیانجامد(5)». اکنون به نظر می رسد که این هشدار پیامبرانه تحقق یافته است. در شهر کبک (بخش فرانسوی زبان کانادا)، یک زن روی سه، از سن 16 سالگی دست کم قربانی یک خشونت جنسی بوده است(6). با این وجود، جرائم جنسی (در 53 درصد از موارد) بیشتر نزد افراد کمتر از 18 سال روی داده، به ویژه در مورد دختران(7). در نتیجه می توانیم بگوییم که شمار خشونت های جنسی خیلی زیاد بوده است. علاوه بر این، طی سال های اخیر، شاهد جوانتر شدن عاملان خشونت جنسی بوده ایم(8).

خشونت جنسی عملی را گویند که هدف آن تصاحب تن و جنسیت غیر است، که فرد قربانی را از شخصیت و انسانیت خود تهی ساخته، و در عین حال سلسه مراتب اجتماعی را نیز آشکار می سازد. خشونت جنسی مذکر(9) است، در 98 درصد موارد این مردان بوده اند که مرتکب چنین عملی شده اند و قربانیان آنها نیز زنان، دختران یا افرادی که به زنان شباهت دارند هستند(10). ظاهرا، در زمینۀ جنسی، ستم علیه زنان تشدید یافته است. گسترش قابل توجه صنعت جنسی در سطح جهانی عامل مهمی در وخامت یافتن این نوع خشونت بوده است(11).

جامعۀ کنونی بیش از پیش به جامعۀ آرمانی مارکی دو ساد در زمینۀ جنسی شباهت پیدا کرده که گمانه زنی های نظریه پرداختی او، سیطره بر افراد در شیوۀ تولید ی مبتنی بر عینیت بخشیدن به کالا در سطح عمومی بوده و در چنین فرآیندی «بدن ستم دیده به او تعلق نداشته»، و چیزی نیست بجز «شیء برای لذت – یا – شیء مطلوب».

و اگر فرد ستم دیده به خودش تعلق ندارد، «و اگر در حد لذتی نیست که ستمگر از او انتظار دارد»(12). جهان سرمایه داری اگر چه از لذت تجلیل به عمل می آورد ولی در عین حال تمنّای زن، از چنین رویکرد و چنین بینشی از لذت، محذوف است، از یک سو استقلال فردی را مطرح می کند و روی ضرورت آن اصرار می ورزد و از سوی دیگر چنین آرمانی را در مناسبات فردی به فرآیند مبادلۀ کالا تنزل می دهد.

در چهار چوب چنین جامعه ای که «آزادی جنسی [...] به ارزش کالایی و عنصری از عناصر سنتی و قوانین جامعه تبدیل شده»، لذت «مولد فرمانبرداری»(13) است.

ارزش مالی(14)

جهانی سازی نئو لیبرال نفوذ کالا در عرصه سنت ها و متحول ساختن آنها را فراهم ساخت (15)، و با تأثیرات قابل ملاحظه ولی ناشناخته روی کدهای اجتماعی و به همین گونه در زمینۀ ساختار روانی انسان و روابط مردان و زنان.

به دلیل نابرابری اجتماعی و انحصاراتی که در پی دارد، تبدیل شدن بدن انسان به کالا در نظام سرمایه داری نئولیبرال جهانی سازی شده، دائما تعداد طعمه هایش را گسترش داد. عرضۀ وسیع کالا تقاضای فزایندۀ آن را نیز گسترش داد(16)، از این پس میلیون ها زن و کودک در این روند متأثر شدند. این فرآیند کالا سازی، بدن های بیش از پیش جوانتری را مطالبه می کرد. ماکس شالی در بررسی هایش اعلام داشته است که «از سال های 1990-1980 شاهد جوانتر شدن فواحش بوده ایم»(17)، و سازمان بین المللی مهاجرت نیز تأیید کرده است که : «امروز، قربانیان جوانتر از گذشته هستند و کودکان بیش از پیش در این فرآیند حضور دارند(18)

نظام فحشا نماد خاص و معنی داری است که سلطۀ مردان را به عنوان جنسیت در جامعۀ مصرفی بازنمائی می کند. این موضوع را باید، تحت شرایطی که جهانی سازی سرمایه داری نئولیبرال  تمام پدیده های کالائی و به ویژه آن دسته کالاهائی را که در رابطه با موجود زنده می باشد به سرعت فعال ساخته است، توضیح دهیم.

یکی از خصوصیات شیوۀ تولید سرمایه داری، که به شکل فوق العاده ای از سال های 1980 برجستگی خاصی پیدا کرده و شدت یافت، تبدیل فعالیت انسان به کالا بود(19).

در جهانی سازی نئولیبرال فعلی، این گونه به نظر می رسد که هیچ چیزی نمی تواند از چنگ فرآیند«پول محوری در مناسبات اجتماعی»(20) بگریزد.

کالا هم زمان هم محصول تولید شده است و هم وسیله ای برای به دست آوردن پول. پول به شکل سرمایه فرجامی به جز انباشت و افزایش خود ندارد (و به همین دلیل پویایی چنین نظامی در تخریب طبیعت است).

گسترش عرصۀ پولی، به جائی می انجامد که آن چیزی را که در اصل کالا نیست به کالا مبدل می سازد. این فرآیند کالایی به شکل اجتناب ناپذیری به بهای خشونت فزاینده ای تحقق می یابد. کالا یک «شیء» یا «چیز» نیست،  حتی اگر ظاهرا چنین باشد، کالا به شکل بنیادی رابطۀ اجتماعی است.

تبدیل فرد آدمی به کالا نه تنها به معنای بازنمایی و تبدیل آن به شیء بلکه مشمول سلسله مراتب فرمانبرداری، تبعیت و استثمار نیز می گردد.

کالا تحت اشکال پول در فحشا، مانند دیگر زمینه های زندگی اجتماعی، به مثابه عینیت بخشیدن به روابط اجتماعی است(21)، و به این معنا که مناسبات اجتماعی، در چنین صورتی، از انسانیت تهی گشته و به شیء تنزل داده شده باشد.

به عنوان کالا، نیروی انسانی در کار موجب تولید سرمایه می شود(ولی از دیدگاه سرمایه دار، حقوق یک هزینه به حساب می آید). با این وجود، در صنایع جنسی، خصوصیت کالای انسانی دارای مزیت مضاعف بوده – به این معنا که هم زمان [دارایی] و [خدماتی] است – و در نتیجه می تواند به دوشکل مختلف بازدهی داشته باشد.

به طور مشخص تر، امروز یکی از خصوصیات سرمایه دارای در کالا سازی فزایندۀ بدن انسان به عنوان شیء جنسی چنین است که نه تنها به مشتریان فحشا در سطح ملّی و بین المللی (جهانگردی جنسی) اجاره داده می شود، بلکه در عین حال هدف از کالا سازی زنان و کودکان، فروش و بازفروش آنها به شبکه های متعدد قاچاقچیان و جاکشان است.

کالا ابتدایی ترین، بی درنگ ترین و همه شمول ترین شکل ثروت در جامعۀ سرمایه داری است. در نتیجه تصاحب کالا و مصرف آن به مثابه اساسی ترین هدف فعالیت های اجتماعی جلوه می کند – و پول نیز چیزی نیست به جز «شکل مسخ شدۀ کالا(22)».

در جوامع ما، کالا نماد جایگاه و موفقیت اجتماعی بوده(23) و احساس خوشبختی نیزغالبا در پیوند با انباشت آن تلقی می گردد. بخشی از «من» در هر فردی در چنین فرآیندی تشکل یافته و واجد مفهوم می گردد. هر آن چه که به فروش می رسد تنها کالا نیست، بلکه در عین حال حاوی شیوۀ زندگی و تخیلات و باورهای خاصی نیز می باشد.

به شکل متناقضی، باید دانست که دست یابی به کالاها تنها به شکل موقتی آرزومندی فرد را برآورده می سازد، و از سوی دیگر به نبود ارضا دائمی دامن می زند. موفقیت اقتصاد سرمایه داری و صنعت جنسی از چنین فرآیند متناقضی منشأ می گیرد. از چهل سال پیش به این سو، جوامع متأثر از اوج گیری صنعت جنسی بوده اند : فحشا به شکل صنعتی تبلور یافته و اقسا نقاط جهان را تسخیر کرده است. عبور و مرور فحشا سالانه میلیون ها نفر، به ویژه زنان و دختران جوان را در برمی گیرد، [شهوانگاری] ابعاد گسترده ای به خود گرفته و در همه جا حضور دارد. فرهنگ عمومی عمیقا متأثر از کالاهای جنسی است. تمنّای لذت بیش از پیش در رابطۀ مفصلی با تصاحب و لذت بردن از تن شهوانی غیر در فرآیند تجاری، تحت اشکال مجازی و واقعی قرار گرفته است.

به تدریج که مصرف گسترش یافته و به وجه غالب تبدیل می شود، شاهد «تشکل سامان یافته ضعف در قابلیت ارتباطاتی» و «رابطه ای یک جانبه و بی جواب» هستیم که به نوعی مولد «اوتیسم عمومی(24)» است. در نتیجه، می توانیم  فحشا را به عنوان الگوی رفتاری دورانی تلقی کنیم که فاقد قابلیت رابطۀ متقابل بین افراد بوده و رابطۀ یک جانبه وجه غالب را تشکیل می دهد.

امروز، کالاسازی فرد آدمی در صنعت جنسی تنها به فعالیت تجاری محدود نمی گردد : خرید و فروش کالا. چنین صنعتی تنها زنان و کودکان را در بازار به معرض فروش نمی گذارد، بلکه به ساخت «کالا» نیز می پردازد. خشونت در چنین فرآیندی اجتناب ناپذیر است.

مارکس می گفت : «کالاها نمی توانند خودشان به بازار بروند و بین خودشان مبادله شوند، در نتیجه ما باید نگاهمان را به سوی نگهبانان و هدایت کنندگان آنها برگردانیم، یعنی به سوی صاحبان کالاها. کالا شیء است و به همین علت در مقابل انسان هیچ مقاومتی از خود نشان نمی دهد. اگر کالاها نخواهند با پای خودشان به بازار بروند، صاحب کالا می تواند در این صورت به زور آن را در اختیار بگیرد(25)». این آن اتفاقی است که به طور مشخص درتجارت و استثمار جنسی می بینیم.

آن کسی که پول می دهد نسبت به آن که کالا را می فروشد برتری دائمی دارد، در این مورد جرج زیمل می گوید : «پول در جهان فحشا برتری فوق العاده ای به فرد می دهد(26)».

تصفیه حساب عمل جنسی خریدار را مجاز می دارد : پرداخت پول، مسئولیت خریدار را در معامله در رابطه با فردی که پول را دریافت کرده پوشش می دهد. ولی چنین داد و ستدی عمل آزادانه ای نیست : بلکه به معنای رهایی مرد و بردگی زن است (27)

نلی آرکاند این رابطه را به شکل «آنهایی که پول می پردازند همیشه برتر و آنهایی که پول می گیرند همیشه سرافکنده هستند(28).» پول گره چیزها است (29)، پیوند می زند، تنزل می دهد و فرد فاحشه را در اختیار می گیرد، و در عین حال  رابطه را به رابطه ای غیر شخصی تبدیل کرده و از حالت انسانی خارج می سازد (دیگری را به شیء یا چیز تهی از انسانیت تنزل می دهد).

احساس برتری مصرف کنندگان فواحش، که جزئی از لذت آنها در این رابطه به حساب می آید، در رابطه با اجارۀ بدن غیر و خالی ساختن آن از چیزهای انسانی که معمولا در چنین مناسباتی قابل بازشناسی است. مصرف کنندۀ فاحشه در جستجوی رابطۀ متقابل نیست، و مشخصا فرمانبرداری بدن غیر است که به تمنّای او پاسخ می گوید : «به خاطر من نیست که به نعوظ دست پیدا می کنند، بلکه به خاطر فاحشه بازی های من است، یعنی به خاطر آن کاری که این جا به عهده گرفته ام(30).»

و سرانجام، فحشا تهاجم کالا (عرصۀ عمومی) در رابطۀ جنسی (عرصۀ خصوصی، ولی بیش از پیش کمتر به عرصۀ خصوصی تعلق دارد). در عین حال به نظر می رسد که پول جایگزین مردانگی شده است.

در جوامع سرمایه داری، جنسیت مرد به عنوان جنس برتر از طریق تمنّای یک جانبه عمل می کند. به همین علت غالبا به مصرف سریع محدود می شود. زمان رابطۀ جنسی عموما با انزال مشخص می شود، که هدف نهایی رابطه جنسی را تعیین می کند. در این رابطۀ مصرفی، عملکرد آلت مردانه جایگاه و ارزش اغراق آمیزی را به خود اختصاص می دهد.

 

دیالکتیک استیلا و فرمانبرداری جنسی

فانتسم استیلای جنسی هم زمان تمنّای تسلط و اطاعت را فرامی خواند. در نتیجه فانتسم استیلای جنسی ایجاب می کند که افرادی وجود داشته باشند که به طریق اولی آزادانه در برابر افراد سلطه جو در روابط جنسی فرمانبردار بوده، و شکوفایی خود را در این فرمانبرداری جستجو کنند.

فانتسم شهوت نگارانه (رابطه با تصاویر جنسی) به درستی مضمون رابطۀ ارباب و برده را منعکس می کند، به این معنا که ابراز وجود خویشتن از طریق نبود بازشناسی غیر به عنوان فرد آدمی ممکن می گردد.

شهوت نگاری («پورنوگرافی») یک «شیوۀ سادیک(32)» است، به این معنا که زنان و کودکان تنها به عنوان [جزء لذت] به حساب می آیند، و باز هم به این معنا که به عنوان فاعل یا فردی تمام عیار به حساب نمی آیند.

داستان «0»  (حرف «او» در الفبای لاتین)، که از نظر تاریخی نسبت به مارکی دو ساد به ما نزدیکتر است، رمانی با مضمون سادومازوشیسم یا «اروتیک» است و داستان زنی را روایت می کند که آرزمندی عمیق او این است که تحت سلطه درآید و تنها با چنین شرطی است که خود را قابل پذیرش می داند و بازشناسی خود را تنها دراین فرمانبرداری می بیند. «اگر سلطه جوی حاکم احساس نمی کند که اعمال قدرت او ناعادلانه بوده، فرد سلطه پذیر و فرمانبردار نیز نیازی به رهایی خود از قیومیت او نمی بیند [...] فرد ازخودبیگانه سرانجام باطنا صحت فرمانبرداری را که از او مطالبه می شود بازشناسی کرده و می پذیرد.» و حتی چنین سلطه ای را بر وجود خود جستجو می کند زیرا «از طریق غیر است که به ارزش خود پی می برد(34)».

در آغاز رمان، «0» بدون اطلاع قبلی توسط معشوقش به کاخ روآسی(35) هدایت می شود، جایی که توسط مردان برای تربیت زنان ایجاد شده بود. «او» دستورالعمل های مشخصی را دریافت می کند : «شما در این جا در خدمت اربابان خودتان هستید [...] همیشه با اولین کلمه و با نخستین اشاره خودتان را واگذار کنید، برای تنها خدمت حقیقی تان، کاری که می کنید این است که خودتان را به عاریت می دهید. نه دستهایتان به شما تعلق دارد، و نه پستان هایتان، و نه خاصه هیچ یک از منافذ تن شما، و ما می توانیم جستجو کنیم و بر حسب میلمان در آن فرو کنیم [...] و .هرگز نباید به صورت یکی از ما نگاه کنید. با لباسی که به تن داریم، اگر آلت ما عریان و آشکار است، به دلیل راحت ساختن عمل نیست [...] بلکه برای وقاحت و گستاخی آن است، برای آن است که چشمهای شما روی آن ثابت بماند، و به جای دیگری نگاه نکنید، و برای آن است که شما بدانید که اربابتان این جاست [...] اگر آشنایی با تازیانه خوردن برای شما مناسبتی پیدا می کند [...] برای لذت ما نیست، بلکه برای آموزش شما در نظر گرفته شده  [...] در واقع موضوع این است که [...] از طریق چنین دردی این حس را در شما به وجود بیاوریم که بدانید مجبور هستید، و به شما بیاموزیم که کاملا به چیزی تعلق دارید که در بیرون شما واقع شده است.»

«0» از هر گونه اختیار آزادانه ای محروم است. او باید همیشه حاضر به خدمت بوده و باز باشد. او نه بیش و نه کم چیزی به جز یک شیء نیست. او پیوسته در معرض تجاوز قرار دارد، نه تنها از دیدگاه جسمی، بلکه به دلیل اجبار باطنی در فرمانبرداری کامل از تمنّای مردانه، و در نبود تمنّای خاص خودش.

اربابان تنها به واسطۀ آلت جنسی خودشان را به او معرفی می کنند، یعنی عضوی که تمنّا و حاکمیت آنها را نمایندگی می کند. اگر از او سوء استفاده می کنند، به طوری که مشخصا می گویند، برای «آموزش دادن»،  «روشن ساختن» او می باشد، و نه برای لذت شخصی خودشان. به عبارت دیگر، آنها حتی وقتی او را تصاحب می کنند، به او یادآور می شوند که نیازی به او ندارند. آنها خودشان را نه تنها در رابطۀ ارباب و برده، بلکه در رابطۀ استاد و شاگردی نیز قرار می دهند.

چنین رابطه ای از نوع قدرت و برتری «طبیعی» است و آلت جنسی نشان بارز آن است. مردان به اعمال خود تسلط دارند، و طرح ریزی می کنند. به طور مختصر، آنها هدفی منطقی را پی گیری می کنند. سادیسم آنها تنها لذت بردن از نمایش درد و رنج نیست، ولی لذت آنها در این نکته نیز نهفته که می توانند این درد و رنج را هر وقت که بخواهند تحمیل کنند. قدرت آنها قابل رؤیت است : اثر بر جا می گذارد، و مجروح می کند.

نظریۀ قابلیت و آمادگی و تمایلات زنان در فرمانبرداری و ازخودبیگانگی را در قطعه ای که «0»  احساس رضایت عمیق خودش  را در کشیدن آهی از روی خوشبختی ابراز می کند، کاملا می بینیم : «چه آرامشی، چه حلقۀ آهنین دلپذیری که در تن فرو می رود و برای همیشه سنگینی می کند، نشانه ای که هرگز زدوده نمی شود، دست اربابی که شما را بر تختی از صخره می خواباند، عشق اربابی که می داند چگونه بی رحمانه آن چه را که دوست دارد تصاحب کند».

«0» می بایستی به تحقیر و درد و عذاب بیش از پیش سختی که بر او روا می داشتند رضایت دهد. داستان بر اساس مراحل فرمانبرداری بیش از پیش عمیق، در تداوم برخورد نفی و انکارهر یک از خواست ها، و در هم شکسته شدن مقاومت هایش سامان یافته. و با این وجود، نفی و انکار شگرف شخصیت خودش، و پذیرش جایگاه شیء، همان عنصری است که بنیاد تمنّای او را در رابطه با یکی از عاشقانش تشکیل می دهد. و در ازای چنین تمنّایی، عاشق با علامت گذاشتن با آهن گداخته و گشاد کردن مقعد او، او را«خواستنی تر» می سازد. و سلطه جویی این عاشق، خردگرایانه تر، حساب گرانه تر، تمامیت خواه تر از تمام اشکال پیشین استیلا خواهد بود.

در مقدمۀ داستان «0»، ژان پولان می نویسد : «و با این وجود «0» به شیوۀ خاص خودش، کمال مطلوب مردانۀ ای را در تخیلاتش نشان می دهد. مردانه یا دست کم مذکر [...] سرانجام زنی که اعتراف می کند! به چه اعتراف می کند؟ به آن چیزی که همیشه زنها منع کرده اند (و امرزو بیش از هر زمان دیگری). آن چه را که مردان همیشه به آنها سرزنش کرده اند : که آنها باید بی وقفه فرمانبرداری کنند، که همه چیز آنها جنسی است، حتی روح آنها. باید بی وقفه به زنها رسیدگی کرد، باید بی وقفه آنها را شست و آرایش کرد، باید بی وقفه انها را مضروب کرد. زنها تنها نیازمند ارباب مناسبی هستند.»

این گونه به نظر می رسد که داستان «0» اعترافی است که در نهایت امر واقعیت عمیق روانشناختی زن را مطرح می سازد.همین به اصطلاح واقعیت چنین می گوید که : چون که زن پیش از همه «تن جسمانی – گوشت و پوست» است، روح او نیز به واسطۀ همین تن جسمانی هدایت می شود و هیچ ارادۀ زنی نمی تواند در مقابل فراخوان تمنّای جسمانی اش مقاومت کند. و نتیجه گرفته می شود که باید ازخودبیگانگی زن را به عنوان یک پدیدۀ درون بودی سرشت طبیعی او تلقی کرد.

وقتی که تن جسمانی پیروز شد (واقعه ای که اجتناب ناپذیر است یا اجتناب ناپذیر تلقی می شود)، همیشه به حساب ضمیر آگاه نزد فرد تمام می شود. در قطب مخالف این نظریه، برتری مذکر مطرح می گردد، و باور بر این اساس است که گویی مردان بر تن جسمانی تسلط دارند.

چون که هر زنی به شکل اجتناب ناپذیری تسلیم تن جسمانی می شود، مردی که او را مورد خشونت قرار می دهد، به طور قطع، به مثابه وسیله ای است که حقیقت عمیق زنانۀ او را آشکار می سازد. علاوه بر این، چنین خشونتی پرده از ارزش او نیز برمی دارد. در نتیجه ، به ازای چنین خشونتی که حقیقت زنانه و ارزش او را آشکار کرده است، گویی که تسلط مردانه، خشونت و تجاوز مردانه نیز توجیه می گردد.

در رد چنین نظریاتی، می توانیم بگوییم که تمنّای فرمانبرداری خاص جنس زن نیست، و نقش ارباب و برده به هیچ وجه از دیدگاه درون بودی زنانه و یا مردانه نیست، این موضوع را نویسندۀ «ونوس با زهار»، لئوپولد ساچر مازوش (36)، و بخش وسیعی از تولیدات پورنوگرافیک معاصر نشان داده اند. رد این نظریه در بررسی دقیق ساچر مازو چندان روشن نیست. این مرد است که حرکات را هدایت می کند، بر اوضاع تسلط دارد و فانتسم هایش را تحمیل می کند. «بردۀ جنسی داوطلب» در این جا، در بازی جنسی سادومازوشیست، خود ارباب است. در این جا نیز یک بار دیگر، تمنّای مرد است که تمام صحنه را سازماندهی می کند.

به شکل خاصی، سادیسم پورنوگرافیک، حالت «مسخ» شدۀ مناسبات اجتماعی بوده، و در این جا انتقال مفهوم است که صورت می پذیرد. چنین گفتمانی، به واسطۀ تبادل گفتمان، زنان و به همین گونه مناسبات جنسی و اجتماعی را از بشریت تهی می سازد. سادیم پورنوگرافیک نیز عارضۀ نوعی سکسوآلیتۀ مردانه است، که غالبا به تجاوز تنزل پیدا می کند. این مورد را می توانیم در آرشیو تجاوزات و دیگر اشکال خشونت جنسی و خاطرات واقعی زنان مشاهده کنیم.

 

تحولات اخیر در روابط اجتماعی جنسی

سال های 1970 نقش سنت زیر علامت سؤال رفت، و از این پس به زنان اجازه داد شد که از نظارت کودک مدارانه توسط جامعۀ مذکر بر زندگی آنها، و بر تن آنها، آزاد شوند – در این جا باید یادآوری کنیم که زنان در برابر قانون صغیر بودند و شوهر تمام قدرت را به عنوان رئیس خانواده در اختیار داشت – و به ویژه حق سقط جنین به زنان واگذار شد. جنبش فمینیست مفهوم تجاوز را کاملا تحول بخشید، یعنی موردی که وقتی توسط شوهر روی همسرش انجام می گرفت قانونی تعبیر می شد ، و از این پس مفهوم رضایت متقابل را تحمیل کرد. از این پس تجاوز، حتی اگر قربانی پوشش تحریکی آمیزی به تن داشته باشد، و حتی اگر باکره نباشد و غیره محکوم است.

سرانجام، تفکیک بین رابطۀ جنسی و تولید مثل اجازه داد که باری که همیشه روی دوش زنان سنگینی می کرد برداشته شود : مانند وحشت دائمی از بارداری ناخواسته.

با پیروزی نئولیبرالیسم، در سال های 1980 گفتمان تازه ای اندک اندک جایگزین آزادی جنسی شد که وظیفه در مهارت را تبلیغ می کرد، و در عین حال فرامین جوانی، خوش اندامی کم اشتها و زنانگی افراطی را در اذهان عمومی جا انداخت. «مد – یونی - سکس» - شیوۀ لباس پوشی یگانه برای مردان و زنان – جای خود را به سکسوآلیتۀ در ضخامت خصوصیات نمادینه داد. «آزادی جنسی» کمتر از پیش به عنوان عنصر تعیین کنندۀ آزادی زنان تعبیر شد. استیلای مردانه «نقاب زده، زیر پرچم آزادی جنسی(37)» تمدید گردید و پیشی گرفت. لیبرالیزاسیون جنسی موجب انفجار کالاسازی جنسی شد.

 

 سال های 1990  تن زنان را به عبادتگاه بازار تبدیل کردند، شیء قراردادی و قابل داد و ستد و محملی برای تجارت. استقلال بیشتر، فتح اساسی جنبش فمینیستی بود که طی پیروزی مناسبات تجاری به نفع تشدید فرمانبرداری از لذت جنسی مردان تغییر کرد.

این است دوران کشورهای سرمایه داری حاکم اروپای غربی و اروپای اقیانوس آرام جنوبی که جاکش ها قانونیت پیدا کردند و فحشای زنان در فاحشه خانه ها و مناطق معروف به مناطق آزاد رایج گردید. این دوران در عین حال دوران انفجار تولید و مصرف پورنوگرافیک است.

نسخۀ تجویز شده پیش از همه مرتبط به  بدن می شود. بدن زن بیش از هر زمان دیگری به قطعاتی تبدیل شده که روی آن ایدئولوژی حاکم نقش بسته است : بورژوا و در عین حال پدر سالار. از این پس با بدن به عنوان خصوصیات فردی رفتار می شود که هر فردی مسئول آن است. امر«رهایی بخش» از این پس فردی تلقی می گردد و نه جمعی.

 آن چه که از در بیرون رانده شده بود، از پنجره داخل شد، وظیفۀ سنگین حفظ و نگهداری زنانگی در آن چه که به امور جنسی بدن مرتبط می شد، در عین حال مخارج سنگینی را تحمیل کرد. از سال 1990 فروش لباس های زیر زنانه سالانه 10 درصد افزایش پیدا کرد. شمار جراحی پلاستیک به شکل سرسام آوری بالا رفت(38). اجبار در جوانی بدن زن آن را به کودک نمایی سوق داد : نمفوپلاستی، تنگ کردن جدارۀ مهبل، حذف موهای زهار...

کالای تجاری، زیبایی زنانه، علاوه بر این، برای وجود داشتن باید الزاما خود را نشان دهد : بدن عریان به بازنمائی های روزمرۀ تعلق پیدا کرد و در حد اشباع  در فضای عمومی منتشر شد.

در چهار چوب نوین نظام سرمایه داری، رسیدگی به خود شرط فروش خود می باشد که از سوی دیگر شرط موفقیت اجتماعی نیز هست. امروز، فراخواست فردی که از تبدیل شدن به شیء، ابزار، انعطاف پذیری و تبدیل به کالا شدن به کالا امتناع کند، ارتجاعی تلقی شده و شرط اصالت فردی نیست(39).» از این پس  ظاهر فرد در رسیدگی به خود برای ارزش گذاری خود نقش تعیین کننده پیدا می کند.

سیر قهقرایی در عین حال نمادین [بازگشت به زن-شیء(40)] و محسوس است (بهره برداری فزاینده از بدن زن در صنایع جنسی، تبلیغات، غیره).

قواعد جدید نیز جنسی هستند و از پورنوگرافی و کدهای آن الهام می گیرد که به دستورالعمل های آزادی جنسی تبدیل شده است. در سال 1981، نقطۀ «ژ» کشف شد، این ناحیه درون مهبلی که گویا دارای حساسیت فوق العاده ای نیز هست در بالای استخوان شرمگاهی قرار دارد. ادعایی که در مورد این کشف وجود دارد مهارت در دخول جنسی و اجبار در تعدد لذت را مطرح می سازد. علاوه بر این، زنان را در لذت مسئول دانسته و در عین حال (یک بار دیگر) بار این مسئولیت را از روی دوش مردان بر می دارد.

کشف تازه راه را برای تمدید «خدماتی سازی امور جنسی(41)»  هموار ساخت. از این پس اصل لذت به به عنوان ضرورتی بهداشتی در عرصۀ روانی  و به عنوان شرط تعادل روانی تلقی شد. با این وجود در مطب پزشکی زنان، دائمی ترین شکوه ها و ابراز نگرانی ها مرتبط به امور جنسی بوده و غالب مراجعه کنندگان نیز کمتر از 30 سال داشته اند. بیش از 50 درصد روابط دردآور بوده است(42). در نتیجه می بینیم که موضوع «سردمزاجی» زنان با شدت تمام به صحنه باز می گردد، یعنی ابزارسازی جنسی زن به نفع لذت جنسی مرد.

این سیاست در عرصۀ زندگی مردم و آن چه که به تن جسمانی مرتبط می باشد، نظارت درون سازی شده ای را خصوصا به زنان تحمیل می کند که آماج هوس های جنسی هستند. فیلیپ پرو می گوید «به جای از بین بردن موانع، شاهد درون سازی شدن تسلط و نگهداری هستیم...و از طریق مراحل پی در پی، به همراه توسعۀ فردگرائی، سنجه ها ناگهان ناپدید می شود و ظاهرا دیگر تحمیلی نیست، ولی به شکل زیرکانه ای ادامه می یابد، با انعطاف، از راه شانتاژ با لباس حفظ و حراست و با ترفند شکوفایی و خوشبختی(43).» درون سازی الزامات اجتماعی بیش از بیش با کدهای پورنوگرافیک منطبق می گردد.

تهاجم بازنمائی های جنسی در عرصۀ عمومی، به تطبیق افراد با گرایشات نوین می انجامد. فرانسوا کیوست(44) نتیجه می گیرد که «صنعتی سازی تصاویر جنسی [...] از پورنوگرافی تا تبلیغات، ارتجاعی ترین سنجه های نوعی را در عرصۀ کنترل بدن به ویژه بدن زنان را رواج می دهد.»

برای زیبا بودن، زن باید جوان باشد و جوان باقی بماند(45). از سال های 1980، نسل جوان دیگر با طغیان و نظریت نوینی که چهارچوب کهنه و منجمد شده را در هم می کوبد تداعی نمی شود. شهامت نسل جوان به کمال مطلوب جسمانی در اشکال یگانه، آمرانه و تجاری منحصر می گردد.

«جوانگرائی محور اصلی ایدئولوژی سال های 1980 است(46)» این پدیده را در همه جا می بینیم. سنجه در پورنوگرافی، تبلیغ و مد (به ویژه با کاربست مانکن های خیلی جوان) که قویا «نوجوان محور» است. اگر جوان ها، به ویژه زنان جوان و نوجوان جزء آماج اصلی فروشندگان کالاهای مصرفی هستند، در عین حال بیش از پیش به عنوان کالاهای مصرفی نیز مطرح می باشند.

مشاهده می کنیم که مناسبات جنسی زود رس نزد دختران متأثر از رفتارهای جنسی بزرگ سالان است. پسران انتظار دارند که دختران حرکات و رفتار و به همین گونه طرز عمل بدنی را مطابق بر بازنمائی های پورنوگرافیک رایج تکرار کنند(47).

سرشت محدودیت ها و قواعد تغییر کرده، اخلاق جنسی نوین، به همان اندازه بر اساس سنجه های از پیش تعیین شده سامان یافته که در گذشته، و نظام جنسی نوین و مستبدانه ای را تحمیل می کند که بر اساس سنجه های بدنی و مناسبات جنسی منطبق بر امیال مردانه و جنسی تمرکز یافته است. سازشکاری نوین پرهیاهو و در عین حال فرمانبردار است. سازشکاری نوین جنسیت مدار، نژادپرست و رفتار کودکانه را نزد افراد بالغ تشویق می کند. گفتمان «آسان گیر» - که انجام هر کاری را مجاز می داند – که در تاریخ ویژگیهای جوامع غربی(48) بی سابقه بوده، با خشونتی فزاینده همراه است. خشونت در پورنوگرافی، از جمله به شکل تحقیر شدید زنان و رفتار های خشن و محسوس نشان داده می شود، و کاملا به عرف و عادات روزمره پیوند خورده، و به عبارت دیگر سادیسم به امری عادی و روزمره تبدیل شده است.

پورنوگرافی بازنمایی نمادینۀ بدن زنانه به عنوان شیء یا جزء فانتسم هایی است که در خدمت فانتسم های جنسی مردان است، ولی در واقعیت امر توسط صنایع جنسی مورد بهره برداری قرار می گیرد. پورنوگرافی در عین حال که کودکان را «به بلوغ می رساند»، از زنان کودک می سازد.

آن چه را که «پدوفیلیزاسیون(49)» نامیدیم هم زمان جوانگرائی به عنوان اساس ایدئولوژیکی که از سال های 1980 آغاز شد، و فرآیند به خدمت گیری جوانترها توسط صنایع جنسی به انضمام بازنمائی های پورنوگرافیک، و فنون کودک نمائی در صنایع جنسی  را نیز در بر می گیرد.

با این وجود، جوانگرائی مطروحه تنها نتیجۀ تولید «سکس» در صنایع نیست، بلکه در عرصۀ مصرف نیز حضور دارد. از این پس تمایل مصرفی روی خیلی جوان ترها تمرکز می یابد. پورنوگرافی به مکان اصلی برای «آموزش» امور جنسی و الگو برای روابط جنسی تبدیل می گردد.

هر اندازه جوان ها زودتر به مصرف بپردازند، بیشتر تحت تأثیر سکسوآلیته قرارمی گیرند، و تمنّا و فانتسمها و شیوۀ عمل آنها بیشتر از کدها و قواعد پورنوگرافیک الهام می گیرد.

هر اندازه جوانتر مصرف کنند، بیشتر بدن آنها تغییر می کند (خالکوبی، جراحی پلاستیک، سوراخ کاری بدن و غیره).

هر اندازه جوانتر مصرف کنند، بیشتر از همبستر خود انتظار دارند که محصولات و حرکاتی را که روی پردۀ سینما و یا در تلویزیون دیده اند، خریداری کرده و باز سازی کنند. هر اندازه جوانتر مصرف کنند، بیشتر به شکل دائمی و تکراری مصرف خواهند کرد.

در عین حال مصرف تولیدات صنعت سکس توسط دختران جوان در اعتماد به نفس آنها تأثیر می گذارد. از سوی دیگر، هر اندازه از دیدگاه روانی دختران جوان دچار ضعف و کمبود اعتماد به نفس باشند، بیشتر به شکل زودرس فعالیت جنسی را آغاز می کنند.

آمار کانادا درمورد امور بهداشتی نشان داده است که «دخترانی که در سن 12 یا 13 سالگی اعتماد به نفس ضعیفی داشته اند، نسبت به آنهایی که اعتماد به نفس قوی داشته اند، بیشتر مستعد بوده اند و اعتراف می کنند که از سن 14 یا 15 سالگی رابطۀ جنسی داشته اند(50)». در حالی که 11 درصد دخترانی که اعتماد به نفس داشته اند اعتراف کرده اند که پیش از 15 سالگی رابطۀ جنسی داشته اند، در حالی که این نسبت بین دخترانی که اعتماد به نفس نداشته اند دو برابر بیشتر بوده است، 20 درصد (51).

زنان در بوتۀ آزمایش زیبائی

الزامات زیبائی در حال حاضر عبارت است از بریدن پوست، تزریق، بازسازی و یا حذف بخشی از بدن، وارد کردن جسم خارجی در پوست و غیره(52). زنان و نوجوانان برای زیبا شدن رنج می کشند. به شکل روزمره، شمار زیادی فشار به بدنشان وارد می سازند. زنان دائما محصولات زیبائی به کار می برند – صابون، شامپوی تقویت کننده، ژل، کرم مرطوب کننده، دئودوران و عطر...که در ترکیباتشان حاوی عناصر مضّر برای سلامتی هستند(53) ، بی آن که کفش پاشنه بلند را نیز قید کنیم که خسارات بعضا غیر قابل ترمیمی در استخوان به وجود می آورد، به پاشنۀ آشیل، عضلات ساق پا، و شکل پا و انگشتان پا که طی زمان موجب واریس شده و بعدا عملیات جراحی ترمیم کننده را ضروری می سازد. محصولات رنگی برای موی سر را باید از مضرّترین ها برای سلامتی بدانیم. رژیم غذایی که افراد برای خودشان تجویز می کنند که تقریبا موجب 7 درصد علت تأخیر در  رشد و بلوغ عادی است(54).   

الزامات با سنجه های از پیش تعیین شده برای زیبایی که به شکل همگانی توسعه یافته، در زندگی زنان و دختران سنگینی کرده و آنان را به انجام کاری دائمی که بی وقفه باید تکرار کنند وا می دارد. روشن است که رسیدگی به امور زیبایی برای زنان و دختران جوان مستلزم صرف وقت بسیار زیادی در زندگی روزمرۀ آنها است.

ضرورت اندام لاغر و شکم صاف – رعایت تناسب به هر قیمتی – نوجوان ها را به بی اشتهایی و یا پرخوری مبتلا می کند(55). به تمام این موارد باید به سنجه های دیگری را نیز اضافه کنیم مانند : پستان های برجسته و لب های نرم. موها باید بلند باشند. حذف موهای زائد. برای شرکت و باقی ماندن در مسابقۀ زیبائی «نوجوان ها باید به بدن خودشان توجه نشان دهند(56)». آنهایی که خودشان را تطبیق نمی دهند، خارج می شوند، گناه کار و نالایق هستند. آنهایی که قواعد و سنجه های را رعایت نمی کنند، به خودشان تسلط ندارند و قادر به عرضۀ ارزش های خود نبوده و نمی توانند خودشان را به فروش برسانند، در نتیجه از مهارت کافی برخوردار نیستند و نمی توانند در جلب توجه دیگران موفق باشند.

زنان، دختران و حتی دختران نوجوان تشویق می شوند که خودشان را به نمایش بگذارند. چنین وظیفه ای در ظاهر شدن در نقاب حق و حقوق و سهم بردن از خوشبختی مطرح می شود.

بدن باید صاف و صیقلی و خواستنی، و دارای تمنّا و مهارت و در عین حال جزئی باشد (به عبارت دیگر قطعه قطعه باشد)، یعنی نکاتی که کاملا در تبلیغات و در پورنوگرافی می توانیم به شکل گسترده ببینیم و بازشناسی کنیم.

در این صورت، جزء نسبت به کل ارجحیت پیدا می کند و وجه مشخصۀ اروتیسم مذکر در عصر معاصر با «فتیشیسم متعددالشکل» قابل تشخیص است (فتیشیسمی که در رابطه با فتیشیسم کالائی قرار می گیرد)، از پستان تا کپل و تا ساق پا، تماما به شکل جزئی مطرح هستند.

از سوی دیگر، ذره بین پورنوگرافی «که روی تمام جزئیات متمرکز می شود، پیش از همه بدن واقعی را از بدن کمال مطلوب متمایز می سازد، بدن واقعی در زندگی و بدن تخیلی(57)». بدن زن واقعی، علی رغم تمام تلاش هایی که صرف رسیدگی وتطبیق دادن آن به سنجه ها می شود، به شکل اجتناب ناپذیری، به ویژه مردانی را که در سنین خیلی جوانی مصرف کنندۀ پورنوگرافی بوده اند، نا امید می سازد(58).

برخی زنان عروسکی از جنس سیلیکان را به زنان حقیقی ترجیح می دهند. چند فشار روی دکمۀ موش واره به خریدار این نوع عروسک ها اجازه می دهد که صورت، نوع آرایش موی سر و آرایش، رنگ مو، چشم، پوست، و خلاصه زن ایده آل خودشان را انتخاب کنند.

عروسک با لباس زیر تزئین می شود، لباس تحریک آمیز و کفش. آلت جنسی او به اندازۀ دختران نوجوان تنگ است. عروسک سیلیکانی زیبا، جوان، ساکت، مفعول و همیشه آماده به خدمت است. او در تمام این موارد عالی به نظر می رسد. عروسک ایکس، وسیله ای است برای خودارضائی با امکان دخول، از دیدگاه الیزابت الکساندر نماد نفرت به زنان(59)، نفرت به زنان واقعی با پوست و گوشت و استخوان واقعی است.

یکی از دلایل مطرح شده توسط مردانی که این نوع عروسک ها را خریداری کرده اند، مشکل آنها در رابطه با استقلال زنان بوده است. به عبارت دیگر استقلال زنان همان مانعی بوده که مناسبات عاشقانۀ آنها را با زنان واقعی مختل کرده است.

شیوۀ بیانی آمریکائی «عروسک واقعی» در هیئت زن جوان یا دختر نوجوان، به معنای دختری زیبا است که به راحتی می توان با او زندگی کرد. او هیچ فراخواستی ندارد، در حالت انفعال بوده و اراده ای از خود ندارد، و تنها برای لذت زندگی می کند...این مواردی است که او را این همه جذاب می سازد.

که مردان بتوانند در رابطه با اشیاء سنتتیک و فرمانبردار تحریک شوند و لذت ببرند، بی گمان گفتنی های بسیاری دربارۀ  حقیقت شگرفت جامعۀ مردان خواهد داشت. از آن جایی که مردان زیادی قادر به تحریک جنسی در مقابل بدن زن، دختر و کودک از طریق صفحۀ نمایشگر هستند و لذت می برند، چگونه می توانیم این پدیدۀ اجتماعی را بیش از پیش گسترش می یابد درک کنیم؟ و باید پرسید که  چه رابطه ای بین چنین پدیده ای، چنین رفتاری و حاکمیت اجتماعی مردان وجود دارد؟

قدرت ها

بازنمائی بدن و ارزش هایی که اشاعه می دهد، کار بی وقفه روی ظاهر برای تطبیق با آن، در سطح خودشان ساختار قدرت های اجتماعی را بازتولید می کند. بنیا د حاکمیت «از طریق تسلط بر استفاده از بدن و تحمیل سنجه ها امکان پذیر می گردد(60)». سنجه های تحمیل شده قویا ازدیدگاه تاریخی همآهنگ با اوج گیری های بورژوازی و پیروزی این طبقه بوده است(61).

در نظام سرمایه داری، حاکمیت مذکر نه تنها تقسیم کار را بر اساس جنسیت سامان می دهد بلکه نوع آنها را نیز بر اساس همین قاعده تعیین می کند -  عرصۀ عمومی و خرد ورزی به مردان تعلق دارد، و تولید مثل، احساسات، کار روی ظواهر و عرصۀ خصوصی به زنان -  ولی در عین حال تسلط بر تن زن،  که درون سازی اصول مربوطه در حیطۀ فرمانبرداران است(62). این حاکمیت، از جمله، در مد لباس (کرست برای برجسته نمایی زنانگی و به ازای تحت فشار گذاشتن بدن، و «استرینگ»، از لباس زیر تا کفش پاشنه سوزنی)، و تزئینات خاص لباس زنانه که زن را «به ویترینی برای به نمایش عمومی گذاشتن موفقیت اجتماعی شوهر تبدیل می کند(63). اگر حاکمیت مذکر زنان را در لباس دوخته شده در خیاط خانه های سطح بالا می پوشاند، از سوی دیگر در تبلیغات و پورنوگرافی و مکان های دیگر لباس آنها را از تنشان در می آورد.

از دیدگاه پی یر بوردیو، زنان «بی وقفه زیر نگاه دیگران هستند، انها محکومند که دائما بین بدن واقعی که به آن زنجیر شده اند، و بدن کمال مطلوب برای تطبیق به سنجه ها ی تعیین شده تلاش کنند(64). نگاه مردان است که برای بدن زنان تصمیم می گیرد(65). با این وجود، تبلیغات، مجلات، و مدیران پورنوگرافی مدعی هستند که بی وقفه برای «آزادی» زنان کار می کنند. ولی باید پرسید که آزاد کردن زنان از چه چیزی؟ نمی دانیم. ادعای آزاد سازی چیزی به جز شکلی از اشکال مضاعف اظهار نگرانی برای ظواهر نیست، که به کار دائمی حفظ و نگهداری بدن بر اساس سنجه های داده شده منحصر می گردد.

یعنی مواردی که در پورنوگرافی به شکل اغراق آمیز درآمده و زنانگی به حد افراطی به نمایش گذاشته می شود. ایجاد تغییر در بدن، خالکوبی، سوراخ کاری بدن تا جراحی پلاستیک، رژیم های تکراری با استفاده از مواد مخدر (که کاهش مصرف غذا را ممکن می سازد). جوان ماندن نیز یکی از ضروریات اجباری به نظر می رسد، ولی تحت فشار دائمی، بدن پورنوگرافیک خیلی به سرعت و با مشکلات فراوان پیر می شوند. به همین دلایل  در حرفۀ صنعت پورنوگرافیک، غالبا طول عمر کوتاهتر از حرفه های دیگر است.

بدن در عین حال که برای قدرت حاکم سرمایۀ به حساب می آید، نماد آن نیز می باشد. دوران معاصر بدن به شکل سازمان یافته و گسترده در پیکرۀ اختلافات طبقاتی، و بین جنسیت ها و نسل ها قابل تشخیص است. بدن گواه بر ایدئولوژی حاکمیت مذکر و تابعی از بازار است. در چنین چهار چوبی، آزادی جنسی تنها می تواند ارزش مادی و تجاری داشته باشد « و به قوی ترها، ثروتمند تر ها، وقیح ترها اجازه می دهد تا آرزومندی های جنایتکارانۀ خود را به بهای محروم ساختن ضعیف ترها و فقیر تر ها تضمین کنند(66)». در دوران ما پول پادشاه است و دسترسی به زنان و دختران را در سر تا سر جهان و به همین گونه روی تمام محمل های رسانه ای امکان پذیر ساخته و بهره برداری جنسی از آنان را قانونیت می بخشد.

چنین حاکمیتی شیوۀ بیانی نهایی خود را در تولیدات پورنوگرافیک منعکس ساخته که از این پس قویا بازنمائی های جمعی را تحت تأثیر قرارداده است. در بررسی این موضوع، رافائلا آندرسون تعریف می کند : «مرا آرایش کرد. وقتی نتیجۀ کار او را دیدم، مأیوس شدم، چون که بیشتربه  یک دختر 12 ساله شباهت پیدا کرده بودم(67).» وجه نمادینه بسیار کوبنده است. جلوه دادن بازیگر نمایش پورنوگرافیک به شکلی که گویی 12 سال دارد، یکی از فنون بازنمایی هم خوابگی با محارم یا خشونت جنسی روی نابالغان است. سیر قهقرایی پورنوگرافیک در کودک نمائی در پیوند با تمایلات اجتماعی قرار می گیرد که به شکل عادی مفبولیت عام یافته است : بسیاری از مردان همسران خیلی جوان یا شکننده را برمی گزینند. مردان قدرت و ثروت و پول غالبا دختران جوان را در آغوش خود دارند(68). همین امر، از جمله، به آنها امکان می دهد که قدرت و قابلیت خود را در تصرف و تسلط به نمایش بگذارند(69). مردان قدرت به شکل اجتناب ناپذیری از قدرت خود سوء استفاده می کنند. سکس، پول، قدرت، و به همین گونه سوء استفاده هایی که در اشکال آزار و شکنجۀ جنسی یا خشونت جنسی تبلور می باید، در مجموع در رابطۀ تنگاتنگ با یکدیگر است – لذت جنسی و قدرت، قدرت جنسی و لذت با یکدیگر هم خوانی دارند : چنین عواملی یکی در رابطه با دیگری تحریک  و تشویق می شود (70).

نابالغ ها و بالغ ها امروز متأثر از پورنوگرافی بوده و به بینشی مردسالارانه در روابط جنسی عادت دارند، در حالی که هنوز به بلوغ جنسی نرسیده اند. تخیلات آنها مملو محصولات این صنعت است و از آن جایی که عطوفت و مهرورزی در پورنوگرافی منع شده است، و از آن جایی که رابطۀ جنسی مکانیکی و سادیسم فرهنگی جزء ارزش های معتبر می باشد، وضعیت اجتماعی زنان و دختران به شکل عینی در حد ابزار تنزل می یابد. جیمز رایت، روان درمان، اطمینان می دهد که پسران خیلی زود رفتار تسلط آمیز در روابط جنسی را آغاز می کنند. این رفتارها معمولا در اواخر دورۀ ابتدایی شروع می شود و به شکل تنگاتنگ تحت تأثیر بینشی می باشد که محیط زیست اجتماعی از مردانگی(71) به ذهن آنها منتقل کرده که مطمئنا پورنوگرافی جزء لاینفک آن است.

آمار نزد 3000 دانش آموز در هشت دبیرستان مونترآل، کینگستون و تورنتو در کانادا نشان داده است که «سه دانش آموز از چهار دانش آموز» توسط هم قطاران خود مورد آزار جنسی قرار گرفته اند(72)».

آزار جنسی همه گیر است : بیش از 98 درصد دختران از 315 دانشجو پیش از سن 18 سالگی  مورد آزار جنسی قرار گرفته اند(73).

در جامعه ای که سکس، به ویژه نزد زنان جوان و بالغ ها کالای مصرفی بوده و برای تحریک مردان به فروش می رسد، جای شگفتی نیست که ببینیم که میزان آزار و خشونت جنسی تا این اندازه بالا بوده و هدف این خشونت ها نیز پیش از همه نوجوانان بوده اند.

در پورنوگرافی، «زن از لذت مرد فریاد می کشد و لذت می برد(74)». هماهنگی بین مردی که لذت می برد و زنی که در خدمت و در اختیار او می باشد کامل است. شاید بتوانیم این داستان را با این جمله به پایان ببریم : «زن باید بیاموز که بدن خود را دوست داشته باشد، تا بتواند لذت ببخشد(75)

در این صورت، نارسیسیسم ارتقاء یافته با سادیسم فرهنگی جفت می شود. با تداوم بقای حاکمیت کالا که قویا نشان از ستم بر زنان دارد، این جفت گیری بهترین ضامن چنین نظم اجتماعی خواهد بود.

پی نوشت های نویسنده را به دلیل نبود حجم کافی برای این صفحه در ارسال بعدی - صفحۀ بعدی - مطالعه کنید.
+ نوشته شده در  11 Apr 2012ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط گاهنامۀ هنر و مبارزه  |